بغدادىّ النشأة ، ابو عبد اللّه الكنية ، ابن خالوية الشّهرة ، حلبىّ المسكن و المدفن - از مشاهير ادبا و شعرا و نحويّين و افاضل قرن 4 هجرى اماميّه - مىباشد . . . در سال 314 از مولد خود همدان به بغداد رفته و فنون ادبيّه را . . . فرا گرفت . . . نزد سيف الدوله بن حمدان و ديگر اكابر آل حمدان قربى بسزا داشته . . . او را در مجلس سيف الدوله مباحثاتى و مشاجراتى با متنبّى مشهور جريان يافته . . . از تأليفات اوست : الاشتقاق ، و اعراب ثلثين سورة من القرآن . . .
( ريحانة الارب ج 7 ، ص 5 - 493 )
*
( 44 ) روزى « ابن خالويه » در خدمتش ( شافعى ) رفت :
با توجه به اينكه « شافعى » در سال 204 ق وفات يافته و حال اينكه « ابن خالويه » در قرن چهارم مىزيسته و در « 370 ق » در گذشته ، به هيچ وجه نمىتوانسته محضر شافعى را درك بكند ، و بنابراين نوشته صاحب « دستور الوزاره » اشتباه است .
* ( 45 ) الحاسد مغتاظ . . . :
حسدران كينهورز ، بر آنكه [ صاحب دولت و نعمت است ] بدون گناه خشم مىگيرد .
( ر ك ص 241 امثال و حكم دهخدا )
اين مثل در « خردنامه » ص 25 آمده و هم در « تمثيل و محاضره » ثعالبى ( ص 452 ) با اين افزوده الحاسد . . . بخيل بما لا يملكه ، طالب لما لا يجده .
* ( 46 ) فرجع بخفّى حنين . . . :
با دو كفش حنين بازگشت ، حتى بالاتر از حنين هم .
لخت اول مثل است و در موردى كه كسى ناكام در امرى گردد و از مقصدش دست از پا درازتر بازآيد ، گفته مىشود .
در مورد تفصيل مثل ر ك : فرائد المنجد ، و ترجمهء تاريخ يمينى ، تعليقات ص 530 ، و مجمع الامثال ميدانى ص 255 ( چاپ سنگى ) .
* ( 47 ) انّ الّذى . . . :
براستى آن كه مال و دارايى نصيبش شده باشد ، و [ آن را در راه خير و احسان به كار نبرد تا ] مورد سپاس و حمد قرار نگيرد ، مالدار ناموفقى است ؛ كوشش ( يا بخت ) هر امر دورى را نزديك مىگرداند و بخت هر در بستهاى را به روى آدم مىگشايد .
بدينسان اگر بشنوى كه شخص مقبلى چوب خشكى را در دست گرفت ، و آن چوب بارور گرديد ، انكار نكن ، و باور كن .
و باز اگر شنيدى كه شخص محروم « 1 » از بخت ، براى نوشيدن آب ، بر سر چشمه رسيد ، و آب چشمه فروكشيده شد و خشك گرديد ، نيز باور كن .
هامش
( 1 ) محدود : محروم از بخت و نيكى ( منتهى الارب ) . بىروزى ( مهذّب الاسماء ) به نقل دهخدا .