على امير المؤمنين است و محبّت او براى هر مسلمانى از جانب خداوند فريضه است .
*
( 39 ) فان يك . . . :
پس اگر دوست داشتن آل محمّد ، رفض محسوب گردد ، جنّ و انس بدانند كه من رافضى هستم .
اين بيت همراه با دو بيت ديگر در « معجم الادبا » ياقوتى آمده كه :
[ ربيع بن سليمان گفت كه از « شافعى » شنيدم كه مىگفت : ]
يا راكبا قف بالمحصّب من منى * و اهتف بقاعد خيفها و النّاهض
سحرا اذا فاض الحجيج الى منى * فيضا بملتطم الفرات الفائض
ان كان . . .
( اى سواره ! در محصّب « 1 » ( جايى از مكّه كه رمى جمره كنند ) ، از منى بايست و آن را كه در خيف نشسته يا برخاسته ، ندا درده در هنگام سحر ، آنگاه كه حاجيان به سوى منى روان مىشوند ، آن چنان كه فرات جارى سيل آسا درهم كوبيده مىشود ، كه اگر . . . ) .
( معجم الادبا - ج 17 ، ص 310 )
* ( 40 ) فتى و لا كمالك :
مثل است . منظور از مالك ، نويرة بن حمزه ، از بنى مضر است كه خالد بن وليد او را كشت و برادرش « متمّم » كه او را بسيار دوست مىداشت ، از مرگش به سختى غمگين شد . وقتى مردم به او دلدارى مىدادند و از جوانان كشته شده نام مىبردند ، مىگفت ، « هيچ جوانى مثل مالك نبود » و بدين ترتيب عبارت « فتى و لا كمالك » مثل شد .
ر ك : فرائد اللآل ، ج 2 ، ص 61 و فرائد الادب المنجد .
* ( 41 ) و ان . . . :
شافعى هرچند پيش « مالك » درس خواند ، در فنون علم بر استاد پيشى گرفت و در حالى كه 14 سال بيش نداشت ، فتوى صادر كرد .
* ( 42 ) جلّ ذكرها . . . :
نام و ياد او از حدّ طوق و گردنبند فراتر رفت و گذشت و ژرفاى آن را جز آنكه داراى ذوق است درنمىيابد .
لخت اوّل عبارت « جلّ ذكرها عن الطّوق » مثل است و اصل آن : [ كبر عمرو عن الطوق ( متن اللغة ) و در كتب امثال : شبّ عمرو . . . ] است و در موردى گفته مىشود كه كسى به كارى كمتر و پستتر از مقام خود گمارده شده باشد . ر ك مجمع الامثال ميدانى ص 111 ، ج 2 ، و متن اللغة ذيل كلمهء « طوق » .
* ( 43 ) ابن خالويه :
حسين بن احمد بن خالويه بن حمدان ، يا حمدان بن خالويه ، همدانىّ الاصل و الولادة ،
هامش
( 1 ) . مشتق از كلمه « حصباء » جايى است از مكّه كه رمى جمره كنند .