ظاهرا مثل است امّا نه در امثال ميدانى و نه در فرائد اللآلى و فرائد الادب المنجد ، ديده نشد امّا به همين صورت در تاريخ وصاف ( ص 31 چاپ بمبئى ) ذيل اخبار فتح بغداد و فعاليتهاى ابن العلقمى وزير مستعصم ذكر شده است .
*
( 118 ) كفشگر بچهء بىاصل :
اين داستان كه بيانگر بينش تنگنظرانهء بزرگان پيشين مىتواند باشد و حاكى از وجود امتيازات طبقاتى است در شاهنامه فردوسى مربوط به جنگهاى انوشيروان با روميان نيز آمده با اين تفاوت كه آنجا به جهت تضادّ طبقاتى شديد ، خشم انوشيروان دادگر ! از شنيدن آرزوى پير كفشگر - كه به يگانه فرزندش ، رخصت تحصيل داده شود - به دفعات شديدتر است ، دريغ است اگر از آن داستان - و از زبان فردوسى - نقشى محو از خود بزرگبينىهاى طبقات ممتاز گذشته نكشيم :
به دو كفشگر گفت : كاى خوبچهر ! * نرنجى ؟ ! بگويى به بو ذر جمهر ؟ !
كه اندر زمانه مرا « كودكى » است * كه آزار او بر دلم خوار نيست
بگويى : - مگر شهريار جهان ، * مرا شاد گرداند اندر نهان
كه او را سپارم به فرهنگيان * كه دارد سرمايه و هنگ آن
امّا پاسخ خشماگين سلطان دادگستر ! - وقتى پيغام را از پيغامگزار مىشنود - چنين است :
به دو گفت شاه : اى خردمند مرد ! * چرا « ديو » چشم ترا خيره كرد ؟ !
چو بازارگان بچه گردد دبير * هنرمند و با دانش و يادگير ،
چو فرزند ما ، برنشيند به تخت * دبيرى ببايدش پيروزبخت
هنر يابد ار مرد موزهفروش * سپارد به دو چشم بينا و گوش
به دست خردمند مرد نژاد ! * نماند جز از حسرت و سرد باد
هم اكنون شتر بازگردان ز راه * درم هرگز از موزهداران مخواه
شاهنامه - سازمان كتابهاى جيبى ، ج 6 ، ص 60 - 257 .
* ( 119 ) فلا يستوى . . . :
هرگز كسانى كه از گذشتهها و گذشتگان اصل و نسب خود به ارث بردهاند با كسانى كه مانند گياه و سبزه ، تازه رستهاند برابر و يكسان نمىتوانند بود !
بيت از عمرو بن الهذيل العبدى است از شعراى حماسه . و با اختلاف « و ما تستوى » بجاى « فلا يستوى » در حواشى تاريخ جهانگشاى جوينى « ص 233 ج 1 » آمده است .
* ( 120 ) ابو العبّاد :
ابو عبّاد ثابت يحيى بن يسار الرّازى :
وزير نبوده بلكه دبير مأمون بوده و به نوشته « هندوشاه » مردى سريع الحركات و ابله و