تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزاره ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
ظاهرا مثل است امّا نه در امثال ميدانى و نه در فرائد اللآلى و فرائد الادب المنجد ، ديده نشد امّا به همين صورت در تاريخ وصاف ( ص 31 چاپ بمبئى ) ذيل اخبار فتح بغداد و فعاليتهاى ابن العلقمى وزير مستعصم ذكر شده است . * ( 118 ) كفشگر بچهء بىاصل : اين داستان كه بيانگر بينش تنگ‌نظرانهء بزرگان پيشين مىتواند باشد و حاكى از وجود امتيازات طبقاتى است در شاهنامه فردوسى مربوط به جنگهاى انوشيروان با روميان نيز آمده با اين تفاوت كه آنجا به جهت تضادّ طبقاتى شديد ، خشم انوشيروان دادگر ! از شنيدن آرزوى پير كفشگر - كه به يگانه فرزندش ، رخصت تحصيل داده شود - به دفعات شديدتر است ، دريغ است اگر از آن داستان - و از زبان فردوسى - نقشى محو از خود بزرگ‌بينىهاى طبقات ممتاز گذشته نكشيم :
به دو كفشگر گفت : كاى خوبچهر ! * نرنجى ؟ ! بگويى به بو ذر جمهر ؟ ! كه اندر زمانه مرا « كودكى » است * كه آزار او بر دلم خوار نيست بگويى : - مگر شهريار جهان ، * مرا شاد گرداند اندر نهان كه او را سپارم به فرهنگيان * كه دارد سرمايه و هنگ آن
امّا پاسخ خشماگين سلطان دادگستر ! - وقتى پيغام را از پيغامگزار مىشنود - چنين است :
به دو گفت شاه : اى خردمند مرد ! * چرا « ديو » چشم ترا خيره كرد ؟ ! چو بازارگان بچه گردد دبير * هنرمند و با دانش و يادگير ، چو فرزند ما ، برنشيند به تخت * دبيرى ببايدش پيروزبخت هنر يابد ار مرد موزه‌فروش * سپارد به دو چشم بينا و گوش به دست خردمند مرد نژاد ! * نماند جز از حسرت و سرد باد هم اكنون شتر بازگردان ز راه * درم هرگز از موزه‌داران مخواه
شاهنامه - سازمان كتابهاى جيبى ، ج 6 ، ص 60 - 257 . * ( 119 ) فلا يستوى . . . : هرگز كسانى كه از گذشته‌ها و گذشتگان اصل و نسب خود به ارث برده‌اند با كسانى كه مانند گياه و سبزه ، تازه رسته‌اند برابر و يكسان نمىتوانند بود ! بيت از عمرو بن الهذيل العبدى است از شعراى حماسه . و با اختلاف « و ما تستوى » بجاى « فلا يستوى » در حواشى تاريخ جهانگشاى جوينى « ص 233 ج 1 » آمده است . * ( 120 ) ابو العبّاد : ابو عبّاد ثابت يحيى بن يسار الرّازى : وزير نبوده بلكه دبير مأمون بوده و به نوشته « هندوشاه » مردى سريع الحركات و ابله و
دستور الوزاره ( فارسى ) — صفحة 172 | رضا انزابى نژاد / محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني