*
( 134 ) اولياء الرحمن . . . :
دوستداران و ياران خداوند در قبههايى از نور پنهاناند ، هيچكس به وجود آنها آگاهى ندارد .
اين حديث در مرصاد العباد ( ص 226 ، 379 ) بدين صورت آمده است : اوليائى تحت قبايى لا يعرفهم غيرى . ص 19 . و در كشف المحجوب مفهوم حديث چنين آمده : « خداوند تعالى پيوسته اولياى خود را اندر ميان قومى مستور داشته » ( ص 18 ) .
* ( 135 ) امير بيجير :
در مختصر تاريخ السلجوقيه عماد كاتب ( طبع ليدن ص 56 ) ، در شرح احوال نظام - الملك طوسى معروف گويد از قول خود او :
« قال كنت فى مبتدء امرى فى خدمة الامير بيجير اسفهسالار خراسان .
علّامه قزوينى ، حواشى شدّ الازار ، ص 533 .
* ( 136 ) عادة :
خويى است كه بدان شير خورده و با روحش به در رود ، نظير مثل فارسى :
« با شير اندرون شده با جان به در رود »
اين مثل در ص 460 ترجمه تاريخ يمينى آمده ولى بجاى « بروحها » ، « بموتها » دارد .
نيز ر ك ص 218 ج 1 نفايس الفنون .
* ( 137 ) انّ الغصون :
شاخهها را اگر راست گردانى ، معتدل و راست شوند ، امّا چون چوب گشتند ديگر براى راست شدن ، نرم نيستند . معادل بيت معروف گلستان :
چوب تر را چنانچه خواهى پيچ * نشود خشك جز به آتش راست
اين بيت بدون ذكر قائل همراه با بيت زير :
قد ينفع الادب الاحداث فى مهل * و ليس ينفع بعد الكبرة الادب
در ص 164 « تمثيل و محاضره » آمده است .
* ( 138 )
أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ :
مرا گزند رسيده .
بخشى از آيه 83 - انبياء .
* ( 139 ) ملوك تحت اطمار :
پادشهانى در جامههاى ژنده .
اين عبارت تعبيرى است از مضمون حديث « ربّ اشعث اغبر ذى طمرين . . . » ( ر ك باب 3 - * ( 10 ) ) .