*
( 95 ) لكلّ جواد :
ر ك توضيح * ( 41 ) همين فصل .
* ( 96 ) الجود طبعى . . . :
[ هرچند ] بخشش و احسان طبيعت و خوى من است ، امّا كسى كه ، براى بدست آوردن خوراك خود ، چارهگرى مىكند ، چگونه و چه چيز بخشش تواند كرد ؟ !
اينك اين خطّ را از من بعنوان يادداشت قبول كن ، تا به روزگار فراخى و گشايش . كه مرا به لطف غيبى اميدهاست .
* ( 97 ) و الفال . . . :
ر ك توضيح * ( 71 ) باب سوّم .
* ( 98 ) مهلب بن ابى صفره :
يزيد بن مهلّب بن ابى صفره ازدى مكنّى به ابو خالد برادر زن حجاج و پسر مهلّب والى حجّاج در خراسان بود . پس از مرگ پدر به جاى او به واليگرى خراسان رسيد ولى بعد حجّاج او را زندانى ساخت . . . با مرگ حجاج به سال 96 به فرمانروايى عراق و به سال 98 به فرمانروايى خراسان منصوب شد . . .
در سال 102 ق . در جنگ با يزيد بن عبد الملك ، از مسلمه برادر عبد الملك شكست خورد و مسلمه او را كشت و سر او را براى برادر به شام فرستاد . . . ( تاريخ خلفاء ص 228 )
* ( 99 ) اخطل :
غياث الدين بن غوث ، متولد حدود 20 ه . ق . شاعر عرب مسيحى ، احتمالا پيش از 92 ه . ق . وفات يافت . مردى دشنامگوى و بدخوى و بادهگسار بود . يزيد اول او را براى هجو انصار خواست و همين امر سبب شهرتش شد . بيشتر اشعار او در مدح اشخاص ، و مى است . يزيد را هم مرثيه گفته است ( دائرة المعارف - مصاحب ) .
* ( 100 ) قصب السبق :
در عرب رسم است كه پيكان نى را به زمين فرو كنند و دو كس با هم گرو بسته ، اسب را بتازند هركه آن نى را به نيزه از زمين كنده پيش اندازد او برده باشد .
قصب السبق بردن : غالب آمدن و پيشدستى كردن . ( آنندراج )
* ( 101 ) انّ المقدّم . . . :
براستى كه كسى كه از جهت كاردانى در صنعت و پيشهء خود پيش افتاده و كمال يافته باشد در زندگى به هرجا كه روى آورد ، ناكام مىماند ( دنيا به اهل هنر اقبال ندارد ) .
دستور الوزاره ( فارسى ) — صفحة 168
مساهمون: رضا انزابى نژاد
ص١٦٨