خود كشيدى و مكافات خويش ديدى من ترا آزاد كردم . . . ] ص 48 .
*
( 77 ) و للنّجم من بعد . . . :
براى هر ستاره پس از رجوع ( بازگشتن كوكب از سير طبيعى خود از مغرب به مشرق ) راست آمدن و استقامتى است . و خورشيد را از پس فرورفتن ، برآمدنى است ( در مورد « رجوع » و « استقامت » ر ك ص 78 التفهيم بيرونى . )
بيت از ابو الفتح بستى است كه در ص 235 « تمثيل و محاضره » و يتيمة الدهر ( ص 445 ، ج 1 ) آمده است .
* ( 78 ) كالحمار ذهب . . . :
مانند آن خر كه به جستجوى دو شاخ رفت امّا گوش بريده بازگشت . مثل است نظير آنچه در شعر فارسى آمده :
بيچاره خر آرزوى دم كرد * نايافته دم ، دو گوش گم كرد
اين مثل به صورت : « كالعير طالب قرن فضيّع اذنين » ص 309 ترجمهء تاريخ يمينى و به صورت منظوم :
« فصرت كالعير غدا يبتغى - * قرنا فلم يرجع باذنين »
ص 344 تمثيل آمده است .
* ( 79 ) قد ينزع اللّه . . . :
گاهى خداوند از قومى خردهايشان را سلب مىكند ، تا آنچه را كه بر پيشانىشان نوشته بانجام رساند . اين بيت در ترجمهء تاريخ يمينى همراه با : « لو كان معتصما من زلة احد - كانت لعائشة الرّتبى على الناس » آمده و در تعليقات كتاب ، مصحّح اين افزوده را دارد : « منينى ( فتح الوهبى ج 1 ، ص 253 ) گويد : « ام سلمه سرايندهء شعر همشوى عايشه و زن رسول اكرم بود و اين دو بيت را دربارهء قضيّهء افك عايشه سروده . . . ) ترجمه تاريخ يمينى ، ص 520 .
* ( 80 ) وسعت رحمتى غضبى . . . :
بخشايش من بر خشم من فراخى يافته .
حديث نبوى است كه غالبا به صورت « سبقت . . . » و « رحمتى تغلب غضبى » و « رحمتى سبقت غضبى » ذكر شده . ر ك احاديث مثنوى ، ص 26 .
* ( 81 ) به اوج منحت و دولت رسيد :
چنانچه در توضيحات قبلى نيز گذشت ، اين قسمت داستان با مدارك تاريخى منافات تام دارد و بىشك مؤلف دچار اشتباه شده است .
* ( 82 ) و الجدّ يطبع :
بخت نيز همانند شمشير زنگ مىزند ، پس صيقل روزگار آن را مىتواند تاب و پرداخت دهد و تيز كند .