*
( 70 ) ز دنبه بر او خشكى آمد پديد :
ظاهرا كنايه از حاصل شدن نتيجهء عكس از كار و كوشش است و معادل
« از قضا سرگنجبين صفرا فزود * روغن بادام خشكى مىنمود »
است ، در كتاب « قرة العين » آمده « 1 » : حرامزاده را روغن دنبه خشكى كند .
* ( 71 ) تا به حضرت هارون . . . و رشيد چون فضل را . . . :
چنان كه در توضيح * ( 44 ) همين فصل گذشت داستان اختفاى فضل مربوط به عهد مأمون است نه هارون ، و قطعا اشتباه مؤلف است .
* ( 72 ) ارى خلل الرماد . . . :
از ميان خاكسترها جرقهء آتشى مىبينم ، زود باشد كه شعلهاى داشته باشد . اين ابيات را كه سخت مشهور است - بگفته صاحب اغانى - نصر بن سيّار به خدمت وليد بن يزيد فرستاده است .
ر ك ص 63 حواشى تجارب السلف ، و ص 255 ، ج 3 مروج الذهب ؛ با اين تفاوت كه در « مروج الذهب » ، « ارى بين الرّماد » و در « حواشى تجارب السلف » ، « ارى تحت الرماد . . » ضبط شده .
* ( 73 )
أَلا لَهُ الْخَلْقُ . . .
:
هان ! كه آفرينش و فرمان اوراست . بخشى است از آيهء 54 - اعراف .
* ( 74 ) حال الجريض . . . :
غم و غصّه ، مرا از شعر گفتن باز مىدارد .
اصل سخن كه به صورت مثل درآمده - و در فرائد اللآل به « عبيد بن الابرص » نسبت داده شده چنين است كه وى وقتى در دست « منذرين ماء السماء » گرفتار آمد و منذر فرمان كشتنش را داد و از « عبيد » خواست كه شعرى بخواند و « عبيد » اين سخن را گفت .
مثل را در وقتى گويند كه [ از كسى كارى خواهند و او را عظيمتر از آن پيش آمده باشد ] نفايس الفنون ج 1 ، ص 197 نيز ر ك مجمع الامثال 1 / 267 .
* ( 75 ) و اهون ما . . . :
تو از آنچه مىترسى ، حتى كمترينش نيز اتّفاق نخواهد افتاد .
* ( 76 ) دوات وزارت فرمود :
اين نيز خطاى مؤلف است ، چرا كه فضل بعد از گرفتار آمدنش در پيش مأمون ( نه هارون ) مورد عفو قرار مىگيرد امّا ديگر به وزارت نمىنشيند . پايان داستان به نقل « آداب الحرب و الشجاعة » چنين است : [ . . . پس ( مأمون ) مرا گفت : اى فضل تو عقوبت
هامش
( 1 ) . ص 18 / قرة العين از مؤلفى ناشناخته به اهتمام امين پاشا اجلالى . از انتشارات انجمن استادان زبان و ادبيات فارسى .