تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزاره ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
« اطلبوا الخير عند حسان الوجوه » * 5 سيم نبذى از علم شريعت كه چون بر دقايق آن وقوف افتد دعايم اسلام و قواعد ايمان بدان موطّد و ممهّد شود تا ضميمهء شكوه پادشاهى گردد « و زاده بسطة فى العلم و الجسم » * 6 و چهارم وفا نمودن بر عقود عهود ، قال النبىّ صلّى اللّه عليه و سلّم « المؤمنون عند شروطهم » * 7 و پنجم احترام علما و صلحا كه سبب بسطت ملك و نظام پادشاهى باشد « فالملك يدوم بادامة لوازم العدل و اقامة مراسم الشرع » * 8 و رعايت ضعفاى مظلومان كردن و دست غلبه « 1 » و ظلمه از ايشان كوتاه داشتن كه از آن مسؤول خواهد بود و بدان مخاطب « كلّكم راع و كلّكم مسؤول عن رعيّته » * 9 و على التحقيق در نصفت و شفقت و عاطفت معدلت برتر از يوسف صدّيق صلوات اللّه عليه نتوان بود و با توقيع بر منشور لطف و سجلّ بر وثائق كرم كه دربارهء او از ديوان خاتم النبّيين آمده است كه : « اتدرون من الكريم بن الكريم بن الكريم بن الكريم ؟ * 10 قالوا اللّه و رسوله اعلم ، فقال صلّى اللّه [ عليه ] و سلّم يوسف صدّيق اللّه بن يعقوب اسرائيل اللّه بن اسحق ذبيح اللّه بن ابراهيم خليل اللّه » و با اين اصالت محتد در نبوّت و مزيّت معدلت ، در فتوّت چون گشتى حياتش به ساحل وفات رسيد وصيّت كرد * 11 مرقد من به مشهد اجدادم بريد و در آن مستروح رياض انبيا و مستقر اشباح اوليا بنهيد چون به رياضت مشقّت « لم تكونوا بالغيه الّا بشقّ الانفس » * 12 راه دور بنوشتند و تابوت به در حظيره آوردند جبريل آمد گفت دستورى نيست كه او را از عهدهء ملك كه رانده است به نقير و قطمير « 2 » بيرون مىبايد آمد ، پس اگر اهليّت جوار ايشان بعد از حساب كار درويشان دارد مرخّص گردد ، پس بتحقيق ببايد دانست كه در آن روز شدايد و وقايع ، جواب مظالم رعيّت كه در حكم او بودند از او خواهند پرسيد و گر حوالت و اضافت به كسى كنند مسموع نباشد « لا يقبل منها شفاعة و لا يؤخذ منها عدل » * 13 و قصّهء عمر رضى اللّه عنه * 14 و اهمال او در عمارت يك پل از سواد بغداد كه اختلال پذرفته بود و پاى گوسفند پير زنى در آن رخنه شكسته ماند دوازده سال در مضيق مناقشت مأخوذ بود بدان سبب ، چنان كه در كتب مشهور و مذكور است و امثال آن بسيار است ، اطناب و اسهاب در آن موجب سئامت گردد . و پادشاه چون در بند سعادت باقى باشد كار ضعفا و مظلومان خود مهمل نگذارد ، و پسنديده چنانست كه در اثناى هفته يك روز پادشاه بنفسه در فسحت -
هامش
( 1 ) . غلبه ( جمع غالب ) : قدرتمندان چيره دست . ( 2 ) . نقير و قطمير : اندك و بيش .
دستور الوزاره ( فارسى ) — صفحة 121 | رضا انزابى نژاد / محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني