جايى بنشيند و وزير و قاضى و اجلّهء ائمّه و فحول فقها و مفتيان مجتهد ، و بارعام دهد و در چند قصّه كه مهّمتر باشد نظر درافكند و به غور آن برسد و دفع ظالم از مظلوم بكند و چون خود برخيزد وزير و قاضى و اعيان بنشينند و شرعا و عرفا مهمّات مسلمانان چندانكه از دست برخيزد بگزارند كه چون به استقامت ، آن خبر منتشر شود ظالمان منزجر مانند و مفسدان ماليده ، و دعاى ضعيفان كه منصور و مسرور بازگشته باشند سبب دوام دولت و تمتّع جاه و حشمت شود .
و ملوك عجم در غلواى « 1 » جاهليت و فترت ضلالت از غايت عدل چنان بودندى كه در هفته دو روز در صحرايى پهناو [ ر ] زير دكانى بلند بر تختى مرتفع نشستندى تا همه كس را ببينند و مقصود ايشان آن بود كه اگر در سرايى بنشينند صاحب غرضان مانع و دافع ارباب حاجات شوند و متظلّمان بىمقصود ، خايب و آيس باز گردند .
و در غوابر ايّام ، پادشاهى از عجم به ادنى صممى « 2 » ، گوش او منسدّ بود و انديشه كرد كه مبادا كه كسانى كه ترجمان حضرتاند بر خلاف راستى سخنى از او يا با او ايراد كنند ، و در چنين روز بر پيلى بلند نشستى و متظّلمان را فرموده كه تا آن روز جامهء سرخ پوشند تا شعار معرفت ايشان گردد ، و چون مطالعت كردى بفرمودى تا جمله در مستفسح جاى خلوت جمع شدندى و خود آن ظلامهها اصغا كردى و داد همگنان بدادى و از اين شيوه بيش از آنست كه كليّات آن در بياض جزوى متحيّز شود . ( مصراع )
« فكم مثلها فارقتها و هى تصفر »
15 و دهات عقلا را اين قدر كفايت باشد .
و همچنين عمّال را وصيّت فرمايند تا از وجوه وجوب استخراج كنند « 3 » بر قانون سوالف ملوك عادل ، و پيش از ادراك ارتفاع ، نخواهند ، وگر رعايا به تخم و عوامل « 4 » محتاج باشند اعانت واجب دانند تا پراكنده نشوند ، و اگر از مقطع « 5 » يا آن عامل بر رعيّت ناحيتى تطاول رود اقطاعش قطع كنند و دست او از رعيت كوتاه فرمايند و از
هامش
( 1 ) . غلوا : ( به ضمّ غ و فتح ل ) سركشى و از حدّ درگذشتن . . . ( منتهى الارب )
( 2 ) . صمم : ( به فتح اوّل و ثانى ) كرى و گرانى گوش . ( منتهى الارب )
( 3 ) . از وجوه وجوب استخراج كنند : حقوق واجبه را از اعيان استخراج و وصول كنند .
( 4 ) . عوامل : خاك و آب و بذر و گاو و كار ، كه در عقد مزارعه منظور شود ( معين ) ، گاوان كشت كارى و خرمن كوبى . ( منتهى الارب )
( 5 ) . طبقهاى كه نه زميندار و مالك بودند و نه رعيت ، و ليكن از جانب حكومت زمين و ملكى به آنها اعطا مىشد . ر ك : لمتون - مالك و زارع در ايران / 325 .