كه يك شخص امين گذارد و به زبان خويش تا به شائبهء تمويهى يا حيلى ملوّث نشود . و احوال حجرات خاص و فرزندان و حواشى به معتمدى پاكدامن منوط بايد داشت كه در حضرت ، موقّر و محترم باشد و سخنش مسموع . و هر هفته يك دو نوبت از طمّ و رمّ « 1 » آن مهمّ استطلاع رود . و مرمّت خلل و زلل آن بفرمايد كه از مواجب نام و ننگ است دينا و دنيا .
و مفردان درگاه و بارگاه بايد كه شناخته باشند مردمانى تمام قد خوب هيأت با شوكت و لباس نيكو و سلاح گرانمايه .
و سفرا و رسل اطراف كه مىرسند بايد كه از آن باخبر باشد و اقامت ايشان را مرتّب و موظّف دارند و در روز كه پيغام گزارند هرچه به آيين و زينت پادشاهانه بازگردد در آن باب تنوقّى هرچه تمامتر واجب شناسد .
و غلامان و حجّاب با لباسهاى خوب به قدم خدمت ايستاده و لشكرى كه از يك جنس باشد از آن خطرها خيزد بايد كه به اوشاب « 2 » طوايف مختلط باشند ، و معتمدى كه مستخبر باشد از « 3 » خيل خانهها خبرها به درستى باز مىرساند و در بستن لايق نباشد امّا فرقى ميان بار خاص و عام ببايد ، چنان كه پرده در وقت بارعام برداشته باشد و در خلوت با خاصگيان پرده فرو گذاشته و چون خالى نشسته باشد خواص معارف بىزحمت حواشى در خدمت روند با يك غلام خاص ، و معروفانى كه جامگيها تمام دارند ببايد فرمود تا به غلامان رزمى و خيلتاشان كار ديدهء معتمد و سلاح و آلت و اهبت جنگ سازند كه شكوه و آيين لشكر را بشايد كه آنچه در خزينه نهند يا به جامههاى رنگين بدهند عدّت جهاندارى را نشايد ، و آدمى معصوم نيست كه بشريّت غالب است چون از كسى سهوى يا خطايى حادث گردد در ملأ عتابى نفرمايد كه آب ريختگى حاصل آيد ، در پوشيدگى او را به خدمت خواند و بفرمايد كه از تو چنين خطايى به سمع ما رسانيدند و ما نمىخواهيم كه بركشيدهء خود را بيفكنيم و برآورده را پست كنيم اين نوبت اغضا فرموديم فيما بعد حركات و سكنات مضبوط بايد داشت ، و بر خويشتندارى ثبات نمودن كه اگر بعد از اين زللى باشد خلل پذيرد ، و از مصعد قبول به مهبط خمول تحويل افتد ، تا هم او متيقّظ شود و هم دگران واقف نشوند و
هامش
( 1 ) . طمّ و رمّ : ( به كسر اوّل ) برّى و بحرى ، خشك و تر ، مال بسيار ( منتهى الارب ) ، كلّ و جزء ، كم و زياد .
( متن الّلغه )
( 2 ) . اوشاب : گروه مردم از هر جنس ، مقلوب اوباش ، و شب ( بالكسر ) : يكى . ( منتهى الارب )
( 3 ) . متن : آن .