مرض را سببى است و عرض « 1 » و علاج در علم اخلاق نيز مرض و سبب و عرض و علاجست و چنان كه مرض تن به معالجت برخيزد عرض اخلاق بد از نفس به رياضت زايل شود ، مثلا نفس ميل وى به بدن است و از اين سبب مايل است به لذّات و ارادت و طلب مال از حرام و حلال و نتيجهء آن ميل باشد و از آن حافظات مال از جاه و رياست لازم آيد ، و از اينجا غضب و شهوت حادث شود و بخل وصف لاينفكّ آن گردد و امساك خير از غيرى و حسد بر مال و املاك دگرى ، و چون اين جمله در نفس شرّير منطبع شد از ترتيب كار آخرت و تكميل شرف نفس باز ماند . پس اوليتر كه به ميسور لقمه و خرقه كه از آن ناگذر « 2 » باشد بى « 3 » آزار كسى ، تزجية الايام كند ( شعر )
خذ ما اتاك من الميسور مغتنما * فانّما هو صفو بين اكدار
لو اتقنت كلّ نفس ما اعدّلها * ما حابت البيد عيس « 4 » تحت اكوار * 5
و چون شخص « 5 » را از غذاى حرام و نفس از رذايل اخلاق بد پاك دارد موجب اكتساب سعادت و ادّخار فضايل نفسانى گردد و واردى « 6 » كه از حضرت جلال در پردهء غيب روى نمايد ، از عوارض عيب لامحالة مصون بود كه آن لطيفهء الهام ، همايى است كه در فضاى هوا بر هركسى سايه نيفكند ، جايى طلبد از زحمت اغيار فارغ ، تا آنجا رخت فرو نهد ، « يا داود فرّغ لى بيتا اسكنه » * 6 آن لطايف ازلى است كه در بله ( ؟ ) ملطّخات « 7 » ننشيند ، و هرجايى كه نسايم « انّ للّه نفحات » * 7 از مهابّ لطف وزيدن گرفت از قدسآباد نفس پاك جريده از مكامن « و نحن فى ضوء النّهار » * 8 به طريق استقبال « فتعرّضوا لها » * ( 7 ) اهتزازى واجب دانند لابل آن لطيفهء جلال به تجلّى جمال خود هركس را مستأهل نداند ، هزاران هزار جان پاك در سلوك اين راه بسوخت كه بر آن اطّلاعى نيافت خود را مستقل « 8 » اين اعباء فادح « 9 » و توفيق مضنون و مهم نازك « 10 » بهرزه مدان الّا كه كمر جدّ و مجاهدت بر ميانبندى و با تصوير و تصديق تحقيق « قل كلّ من عند اللّه » * 9 مىدان ، كلّ جد « 11 » مىخوان و « جاهدوا « 12 »
هامش
( 1 ) . عرض : پيش آمدن ناخوشى ( منتهى الارب ) ، نشان دادن و گفتن علائم بيمارى به طبيب .
( 2 ) . شايد : ناگزير و ناگزر .
( 3 ) . متن : كى .
( 4 ) . متن : عيش .
( 5 ) . متن : شخصى .
( 6 ) . وارد : در اصطلاح تصوّف آنچه بدون جهد بنده بر دل وى نازل شود . ( كشاف اصطلاحات فنون )
( 7 ) . ملطّخات : آلودگيها . ( منتهى الارب ) ظ : مزبله ملطّخات .
( 8 ) . مستقلّ : بردارنده .
( 9 ) . اعباء فادح : بارهاى گران و سنگين .
( 10 ) . و مهم نازك ، نازل ؟
( 11 ) . ؟
( 12 ) . متن : بجاهدوا .