تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزاره ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
فرموده است : « تهادوا تحابّوا » * 9 « و المرتضى على كرّم اللّه وجهه جعل الهديّة امام - الحاجة و امام النّجاح ، حيث يقول : نعم الشىء الهديّة امام الحاجة » * 10 و حمّاد قيس * 11 گفتى : صدقه بلاى آن جهان باز دارد و هديّه نكبت اين جهان . و فضل بن سهل گفته است : تمهيد قواعد رضا الّا غرر هدايا نيست و كليد قفل حوائج الّا هديّه نيست « نعم مفتاح الحاجة الهديّة » * 12 . و عطا * 13 گفته است : « اذا دخلت الهديّة فى الدّار ضحكت اسكفّة الباب * 14 فصل - چون رايات پادشاه بدار المملكة خود رسد يا فصل نوروز و مهرجان و اوقات عزيز درآيد يا از عرض مرضى ، ناقه « 1 » شود يا مسهلى خورده باشد يا فصد كرده و در امثال تهانى متعارف ، بايد كه هديّه لايق آن فصل پيشكش بر پادشاه فرستد كه جاحظ * 15 گفته است : هديّه ، اوساط عامّه را سنّت است امّا پادشاه و خواصّش را فريضه است . و جهد كند كه چيزى باشد كه از پيش چشمش خالى نگردد و نيز در ذات خود نفاستى دارد ، چون اسب تازى اغرّ محجّل « 2 » ، و كنيزك و غلام خوبروى لطيف هيأت سبكروح خدمت كرده و تأديب يافته ، و جامه‌هاى مرتفع ، و طرفه‌هاى غريب ، و اگر از اين اعلاق « 3 » گرانمايه فرو ماند چيزى كه به فال نكو دارند چون پيروزه و ياقوت كه لطف رنگش نكو باشد « و لانّ الياقوت اكرم الجواهر و اشرفها » * 16 ، و وجه تفضيلش گفته‌اند كه يعنى آب و آتش كه از مغيّرات صوراند بدان آسيبى نتوانند رسانيد و از ريحان عطر آنچه نام نيكو دارد چون گل و نرگس ، و از ياسمن كه به يأس من - كه از نوميديست - تعلق دارد تحرّز نمايد و نفرستد و از امثال آن مجتنب باشد و گر با هديّه كه فرستد قطعهء لايق حال منفّذ « 4 » باشد از كمال لطافت دور بيفتد . حكايت - و آورده‌اند كه عارضه‌اى قصد معتصم * 17 كرد كه مستدعى فصد آمد سراياى « 5 » حشم و رعاياى خدم حضرت او را به صفاياى هدايا مغمور و موفور داشتند وزيرش هديّه‌اى چند بفرستاد از جمله طبقى پر از شمامات عنبر و مشك اذفر ، « 6 » بر حواشى آن اين بيت محرّر : ( شعر )
هامش
( 1 ) . ناقه : به شده از بيمارى . ( منتهى الارب ) ( 2 ) . اسب اغرّ محجّل : اسبى كه به پيشانى سپيدى دارد ، و هر چهار دست و پاى او سفيد است . ( 3 ) . اعلاق جمع علق ( به كسر ) : گرانمايه از هر چيزى . ( منتهى الارب ) ( 4 ) . منفّذ : ( به صيغهء اسم مفعول ) آنكه چيزى به او فرستاده شده . متن : منفّد . ( 5 ) . سرايا : آنكه داراى شرف و مردانگى باشد ج سراة - بعضى هم اسم جمع دانسته‌اند . ( متن اللّغه ) ( 6 ) . اذفر : مشك تيز بوى . ( منتهى الارب )
دستور الوزاره ( فارسى ) — صفحة 111 | رضا انزابى نژاد / محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني