تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الأعقاب ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
برافروزم كه اشتعالش كرهء اثير بسوزم . عرض داشتند اين افسانه چسان است ؟ گفتا گلوله اين توپ از غايت ثقل و بزرگى از باروى اين حصار كه چهل و پنج زرع قطر آن است از طرف مقابل پس از انهدام ابنيه و سرا و بازار گذار كند به صحرا اوفتد ، دلاوران مهاجر را بفرمايم كه چون نسر طاير و عقاب قاهر بياورند . كرّت ثانى به آن حصن حصين كه با چرخ برين لاف همسرى بلكه دم از برترى دارد گسيل كنم ، تا اين كوه باذخ و جبال شامخ را به جدّ راسخ و سعى كامل با سطح زمين مقابل نمايم . به اتمامش كوشيد تا صورت انجام يافت ، آن چنان كه گفته بود بيفكند . فورا بترقيد و جمعى از توپچيان و تماشائيان را ناچيز ساخت . از اين گونه اعمال و افعال كه سفهاى علّاف و بقال را لايق نبود ، پيوسته از او به ظهور آيد . مع هذا همه روزه دوحهء اقبالش نضيرتر و كوكب طالعش رفيع‌تر است :
آسمان سفله‌نواز است ملامت نكنيمش * چكند سفله نهاد ار طرف سفله نپايد
روزگار كج باز و آسمان سفله نواز همواره با سفهاء و دونان و پست مردان و زبونان دست دوستى در آغوش دارد ، پائى به خلاف رأى ايشان نگذارد ، سفله‌گان را بپرورد و فرومايگان را برآورد .
نعمت اللّه لا تعاب و لكّن * ربّما استقبحت على الاقوام
در بلادت و حماقت چنان است كه پس از طىّ هشتاد و اند از مرحلهء زندگانى و سير جميع مراتب از تكدّى و كسب و تشبّه به لباس تصوّف و فقر و تعليم و تعلم روزگارش لايق و آسمانش موافق آمده