داشتم ، زيرا كه خدمتى مىپنداشتم . فرمودند كه البته زر باز آر و كهنه كاغذ را بازده زيرا كه زر به هدر است اين كهنه كاغذ بىثمر .
مجملا از روى شكاست خلق و شرارت نفس و رذالت ذات ، حسين على خان معيّرباشى و خزانهدار را ايذاء مىخواست و گناه مىجست . اعتراض آورد كه اى محيل خائن تا چند در عوض حواله ديوان حجّت خواهى سپرد ، امر معاملات را پريشان خواهى خواست .
بهر زبان كه خواست خاطرنشان كند كه اين عوض حواله و حواله به محل است نتوانست . صندوقخانه تشريفات و خلع پادشاهى در جهاندارى جهان خداى نور الله روحه از زربفت چينى و اكسون رومى و برد يمانى و ديباى مصرى و جامهء حلبى و متاع لندنى و پشمينهء كشميرى و حرير هندى و مخترعات يزدى و بدايع كاشانى و نفايس اصفهانى و صنايع آذربايجانى و تصنّعات خراسانى آنچنان مملو و مشحون بود كه اگر ساليان دراز طرق و معابر تجّار و مكاريان را عارضهاى پيش آمدى يا مسدود گشتى ، حوايج و ضروريات محروسهء ملك را كفايت صورت پذيرفتى آن چنان كه وقتى بنا به حدوث حادثهاى كه ظهور يافت شكر نايافت و متعذّر الحصول گرديد . به شاه [ پاك دين پاك نهاد « 1 » ] كه رحمت بر آن تربت پاك باد عرض داشتند از انبار همايون آنقدر شكر بداد كه محروسه ملك را كفايت نمود .
درين دولت صورتى يافته است كه كرباسى به لباس مفلسى ميسّر نيست دويست هزار تومان بلكه زايد از مال تجّار در سر اين كار برفت زياده از دويست بازرگان صاحب سامان از سامان و زندگانى
هامش
( 1 ) . در نسخه ح : ايرانيان پناه .