تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الأعقاب ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
حاصل است :
حرف درويشان بدزدد مرددون * تا بخواند بر سليمى زان فسون كار مردان روشنى و گرمى است * كار دونان حيله و بىشرمى است شير پشمين از براى كه كنند * بو مسيلم را لقب احمد كنند
هرچندگاه كه خيرخواهان دولت فرصت يابند شاه را از مفاسد آن مخذول آگاه خواهند ، از كمال سادگى لب‌گزان فرمايد :
آنكه از حق آيدش وحى و خطاب * هرچه فرمايد بود عين صواب آنكه جان بخشد اگر بكشد رواست * نايب است و دست او دست خداست همچو اسماعيل پيشش سر بنه * شاد و خندان پيش تيغش جان بده تا بماند جانت خندان تا ابد * همچو جان پاك احمد يا احد گر خضر در بحر كشتى را شكست * صد درستى در شكست خضر هست
اين غايت عقيدت در حق چنين زشت نيّت خلايق را گرفتار سوء سيرت اويند در وادى بيچارگى و حيرانى و در شهر بند درماندگى و سرگردانى دارد :
امور يضحك السّفهآ و منها * و يبكى من عواقبها اللبيب