حاصل است :
حرف درويشان بدزدد مرددون * تا بخواند بر سليمى زان فسون
كار مردان روشنى و گرمى است * كار دونان حيله و بىشرمى است
شير پشمين از براى كه كنند * بو مسيلم را لقب احمد كنند
هرچندگاه كه خيرخواهان دولت فرصت يابند شاه را از مفاسد آن مخذول آگاه خواهند ، از كمال سادگى لبگزان فرمايد :
آنكه از حق آيدش وحى و خطاب * هرچه فرمايد بود عين صواب
آنكه جان بخشد اگر بكشد رواست * نايب است و دست او دست خداست
همچو اسماعيل پيشش سر بنه * شاد و خندان پيش تيغش جان بده
تا بماند جانت خندان تا ابد * همچو جان پاك احمد يا احد
گر خضر در بحر كشتى را شكست * صد درستى در شكست خضر هست
اين غايت عقيدت در حق چنين زشت نيّت خلايق را گرفتار سوء سيرت اويند در وادى بيچارگى و حيرانى و در شهر بند درماندگى و سرگردانى دارد :
امور يضحك السّفهآ و منها * و يبكى من عواقبها اللبيب