حسن كاردانى و كفايت به غايت حريص و مال اندوز ، چنان كه در ظرف سى سال [ و ] اند امارت و رياست دو خشت خير بر روى هم نگذاشته است . با آنقدر مالى كه از حوصله و هم و قياس بيرون است آثارى به يادگار و ذكر نيكى از او به روزگار نماند :
ما فيك خير و لا مير يعدّله * قضيت منك لباناتى و اوطارى
فان بقيت فلا ترجى لمكرمة * و ان هلكت فمذموما الى النّار
در دوزخ نبيند هيچ سخى * بوى جنّت نيابد هيچ بخيل
الّهم اعط كلّ منفق خلفا و كلّ ممسك تلفا :
گفت پيغمبر كه دايم بهر پند * ده فرشته خوش منادى مىكنند
كاى خدايا منفقان را سيردار * هردرمشان را عوض ده صد هزار
اى خدايا ممسكان را در جهان * تو مده الّا زيان اندر زيان
* * *
[ مجملا اينقدر حسن خدمت و ظهور كفايت هادم الانجاب از . . . ]
مجملا اينقدر حسن خدمت و ظهور كفايت هادم الانجاب از غايت شحّ مطاع كه يكى از مهلكات نفس است : ثلاثه مهلكات ، شح مطاع و هوى متّبع و اعجاب المرء لنفسه ، همهء همت مصروف بر زوال جاه و انصراف خاطر شاه دارد . همواره در جميع موارد خود را به دانش و فضل بستايد و ستايش نمايد . بر علماى اوايل و اواخر مزيّت دهد و زيادتى نهد ، با آنكه در غايت نادانى است و در كمال جهل .