تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الأعقاب ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
عن اكتساب الاخوان . اسكندر را گفتند : به اين زمان كم اين همه ملك را چون مالك گشتى ؟ گفت به دوستان بسيار . [ حكيمان راست كه دوستى دوستان طبيعى است و آن بر دو نوع است : يكى فطرى چون دوستى آباء و امّهات و يكى ارادى كه مستدعى به جلب خير است كه ظلّ عدل و عفّت است كه موقوف به قهر نفس و كسر شهوت است كه دوستى با اوليا و اخيار است . ديگر دوستى عامه است كه براى حصول لذّات است و اين به غايت بىثبات . نبينى كه دوستى را كه به انواع اكرام و احسان بدست آرى چون در موردى خلاف خواهش بيند ، اگرچه از عدم قدرت يا از روى غفلت باشد يا گمان خسران و ظنّ زيان برد ترك تو گويد بلكه خصم تو شود و از تو تبرّى خواهد . پس مىبايد به غايت بيدار و هشيار بود . به لطايف حكمت و ظرايف حيل با دوستان بسر برد . خردمندان دانند كه آخرت به حاجت و احتياج به خداوند حاصل آيد و دنيا به حاجت خلق به سوى بنده . « 1 » ] دشمنان دوست خود را دوست مدان . همچنين بر خلاف . به اطمينان دوستان خود را به حوادث مينداز . دوستان را به قضاى حاجات گرد توان كرد اما به اندازه‌اى كه خود فرونمانى . نيك با نامردمان ، ريگ به دندان و مشت به سندان است . ادب با بزرگان چه به سال و چه به صورت عموما و با پدر و
هامش
( 1 ) . قسمت داخل [ ] در نسخه « ح » وجود ندارد .