بهشت جايگاه بود . اولياى دولت و پيشكاران حضرت به خدمت خراسان و استخبار آن سامانش مأمور ساختند . ذهابا به طالبآباد سمنان كه دار السكناى سردار نامدار ذوالفقار خان كه در تعهد خويش كرّار غير فرّار و وحيد روزگار « 1 » پيكار و يگانهء ميدان كارزار بود :
حسام فيه للاعدآء حتف * و رمح فيه للاصحاب فتح
به گرز آهنساى و به نيزه صحرا « 2 » گذار * به تير موى شكاف و به تيغ شيراوژن
سام نريمان و رستم دستان غاشيهء اطاعت او بر دوش و حلقهء شجاعت او بر گوش داشتند - وارد آمد . استدراك خدمت سردار را خواست . به درب ديوانخانه درآمد . در كرياس مرّيخ اساس ازدحام عام و احتشام تمام بديد . تأسّيا للقوم مصداق فاخلع نعليك « 3 » را مرعى داشت . پا از كفش تهى نمود . چون ساير آحاد الناس تعظيم كرد و كرنش آورد . سردار را مستحسن افتاد . اذن جلوس يافت . در محلى لايق بنشاند . تفقّد نمود ، مهربانى فرمود . از سفر و ساز و سامان پرسيد ؟ آن چنان كه بود عرض داشت . به روزى بعد مرخصى حاصل كرد . در عود به منزل خرگاهى بديع و پيشگاهى رفيع به فرشهاى ملوكانه مفروش و به ثياب و اوانى خسروانه مشحون . جنيبتها
هامش
( 1 ) . ح : روز .
( 2 ) . ح : صخرهگزار .
( 3 ) . سورهء طه آيه 12 .