تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 857

مساهمون:

ص٨٥٧
در مقابل رستم اردستانى آمد ، يك نعره بر رستم زد و از گرد راه حمله كرد . نيزه در نيزهء رستم اردستانى انداخت و بسيار بضرب نيزه بكوشيدند . از ناگاه رستم اردستانى كمين بر هام بگشود و يك نيزه بر هام زد و او را بسر نيزه برداشت و بر زمين زد و مركب برو براند و هام را در زير دست و پاى مركب هلاك كرد . ديگر مبارز خواست ، سوارى ديگر كام نام مركب در ميدان جهانيد و حمله‌يى چند كرد ، عاقبت بدست رستم اردستانى هلاك شد . راوى قصه گويد كه آن روز رستم اردستانى تا شب جنگ كرد و از مبارزان شام و حلب آن روز بيست و چهار مبارز را هلاك كرد . مظفر شاه بر وى آفرين كرد . عدنان بن قيس ميخواست كه در ميدان درآيد كه آواز طبل آسايش از سپاه ايران برآمد . رستم اردستانى از ميدان بيرون آمد . مظفر شاه آفرين بر جان رستم اردستانى كرد و او را خيلى انعام فرمود . سپاه شام بازگشتند . مسروق بن عتبه از مرگ آن جوانان خيلى پريشان بود . عدنان بن قيس گفت : اى ملك ، كار جنگ چنين است اين جوانانرا بيقين اجل رسيده بود كه در ميدان رفتند و هلاك شدند و اگرنه من چند نوبت ميخواستم كه در ميدان روم ، به من مجال ندادند تا در ميدان رفتند و هلاك شدند ؛ فردا من در ميدان روم و عوض آن جوانان ازين قوم بخواهم . اين بگفتند و بكارسازى حرب مشغول شدند و منادى حرب درانداختند . از آن طرف سپاه ايران نيز كارسازى حرب مىكردند تا وقتى كه خروس روز با منقار زرين در پرواز آمد ، و از صحن فلك « 1 » دانهاى درّ ستاره چون ارزن از روى زمين برچيد ، و سياه قيطاس شب از كرهء خنگ گردون برميد و عالم ظلمانى بآمدن روز نورانى از لب و دهان آسمانى بخنديد . آن دو سپاه از جاى برجستند و كمرهاى جنگ در ميان جان بستند ، و آن دو لشكر از دو طرف سوار گشتند و برابر هم صف برآراستند . اول كسى كه عزم ميدان كرد جوانى بود مغربى ، بر مركبى كوه‌پاره‌يى شير نهادى ، فيل اندامى ، بادرفتارى ، آهن‌خايى ، سوار گشته بود ؛ از سر تا ناخن
هامش
( 1 ) - در اصل : و صحن فلك را از