رستم اردستانى را پيش مظفر شاه آوردند . رستم ركاب شاهزاده ببوسيد . مظفر شاه او را نوازش كرد و سلاح داد تا در پوشيد و بر پشت مركب سوار شد و با سپاه خود حمله كرد . اين خبر بعدنان قيس كردند . عدنان سلاحپوش شده بود ، چند كاسه شراب خورده بود كه آرزوى ميداندارى داشت . چون بشنيد كه رستم اردستانى را از پاى دار بردند و سپاه بر هم زدند ، عدنان سوار شد و بحربگاه آمد و آن حال مشاهده كرد ، او نيز دست بشمشير كرد و حمله نمود .
مؤلف اخبار عجيب چنين روايت مىكند كه آن روز سپاه ايران و سپاه دمشق جنگى عظيم مىكردند و خيلى خلق در آن دو سپاه بهلاك آمدند ، و پهلوان بهزاد عظيم مبارزتها نموده بود . در آن دو سپاه از هنر او مىگفتند . چون شب درآمد آن دو سپاه از هم بازگشتند . بهزاد به خدمت مظفر شاه آمد و خدمت كرد .
مظفر شاه پياده شد و بهزاد را در كنار گرفت و ببوسيد و بنواخت و انعام كرد . بعد از آن ببارگاه درآمدند و بكارسازى مشغول شدند .
اما از آن طرف ملك مسروق فرود آمد . عدنان بن قيس به خدمت آمد .
ملك مسروق عظيم پريشان بود كه صيدى چنان ايرانيان از دست ايشان برده بودند .
عدنان خدمت كرد و گفت : ملك را بقاباد ، خاطر عاطرت را هيچ پريشان مكن كه فردا در ميدان درآيم و وقتى از ميدان بيرون آيم كه اين صد هزار مرد را تمام كرده باشم . از دولت ملك اين قوم را در پيش ما وجودى نخواهد بودن و اگر فيروز شاه و ملك داراب درين ملك بيايند من عوض مصر با ايشان باز كنم كه تا عالم باشد از آن باز گويند . ملك مسروق باور كرد ، پنداشت كه راست مىگويد ، اگرچه او مردى مبارز بود و در شام و مصر و حجاز مثل او سوارى نبود و از جملهء مبارزان مشهورتر بود . ملك مسروق بن عتبه انعام بسيار بعدنان بن قيس كرد . عدنان خدمت كرد و گفت نقيبان سپاه را طلب كنيد تا منادى جنگ در سپاه زنند كه فردا روز ميدان داريست . در حال نقيبان سپاه را طلب كردند و حكم كردند كه منادى جنگ زنند .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 854
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٨٥٤