تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 825

مساهمون:

ص٨٢٥
ملك داراب را چون آوردم ، و شاه سيف الدوله چه كرد . عسطور شاه روم گفت : آرى شنيده‌ام كه سيف الدوله يكى از امراى ايران در بند داشته است ، از بند او را خلاص كرده و گداشته است ، اكنون يقين شد كه به كلى روى از ما گردانيده است ، وليد خالد را در بند مىكند ، ديگر بحثى نماند ، مكتوبى برو فرستيد ، اگر فرمان نبرد سپاهى برو فرستم كه ملكش را خراب كند و او را دست و گردن بسته به خدمت من بيارند تا جزايش در كنار نهم . طم‌طام كه وزير ربيعاى قيصر بود ، گفت : اى شاه ، شاه سيف الدوله بمكتوب تو سر در نخواهد آوردن ، برو سپاهى بايد فرستادن . طيفور وزير گفت : اى هلال ، در مصر چه خبرست ؟ هلال گفت كه ايرانيان بعضى بقبروس رفته‌اند كه طيطوس حكيم را بقبروس برده‌اند ، و سپاه بعضى بديار سعيد رفته‌اند و مظفر شاه با سپاه صد هزار مرد بدمشق رفته‌اند ، بجنگ مسروق بن عتبه كه بهمن زرين‌قبا آنجا در بندست . عسطور گفت : حاليا مصلحت آنست كه مكتوبى به برادر تيمورتاش بنويسيد ، پهلوان طرم‌تاش ، كه سپاه ديار بكر « 1 » با سپاه ارزنجان [ و ] سالار ارزنجانى و لشكر سيواس بجنگ سيف الدوله روند و ملك ملاطيه را بگيرند و شاه وليد خالد را از بند برهانند و شاه خوبان را بيارند تا ما دل از كار شاه نوش فارغ كنيم ، بعد از آن به كارهاى ديگر پردازيم . بدين سخن قرار گرفتند . اما راوى اين داستان روايت كند كه چون قاصدان قيصر به پيش طرم‌تاش رسيدند و پيغام قيصر و مكتوب قيصر را رسانيدند ، طرم‌تاش گفت : من سپاه كارسازى كرده بودم كه بحرب ايرانيان روم و خون برادرم ، جهان پهلوان گيتى تيمورتاش را از آن قوم مجهول بخواهم ، اما اين اولىترست ، ايشان بكارسازى حرب مشغول شدند تا سپاه بر ملاطيه آرند . اما مؤلف اخبار و مهندس اسرار چنين روايت مىكند كه چون مكتوب
هامش
( 1 ) - در اصل ديار بكر را .