آن دو سپاه در پيش آمدند و صفهاى مبارزان راست كردند . ملك داراب با طيطوس حكيم و روشن راى وزير با فيروز شاه در قلب لشكر بايستادند . بهزاد نوجوان با بهمن زرينقبا و جمشيد شاه ايرانى با بيست مبارز ايران در ميمنهء لشكر بايستادند .
پهلوان فرخزاد با بهمن زرينكلاه و خورشيد شاه با بيست مبارز در ميسرهء لشكر بايستادند . طهماسب ايرانى با طهمور ايرانى با قارن جهانسوز و قارن جهانگير در جناح لشكر قرار گرفتند . شهمرد نهروانى با رستم اردستانى با پنجاه هزار مرد در كمينگاه بايستادند . فرخان همدانى با عبد الخالق ايرانى و فريحان بابلى در قلبگاه در خدمت ملك داراب بايستادند .
راوى اين داستان روايت كند كه از آن طرف شاه وليد بن خالد و سرور يمنى با شاه حارث و شاه شجاع و شاه اسد با نيكانديش وزير و طيفور وزير در قلبگاه لشكر قرار گرفتند با صد هزار مرد . سكندر شاه سكندرانى را با صد هزار مرد در ميمنهء لشكر بازداشتند و مسروق بن عتبه با عدنان بن قيس با لشكر شام در ميسره قرار گرفتند .
يكى جناح لشكر شماط داشت با برادرش شماس ، و يك جناح لشكر رواح بن خلود و خلود بن رواح . نقيبان چون كار لشكرها راست كردند باد در علمهاى الوان در پيچيد .
آواز كوس حربى و ناى رزمى و طبل جنگى ، نفير كرناى و صنج رومى و سفيد مهره جهان گرفته بود . مردم شهر بر برج و بارو برآمده بودند و دل در بر مبارزان طپيدن گرفته بود . توران دخت و عين الحيات از آمدن فيروز شاه و مظفر شاه خبردار شده بودند و خواجه سراى خاص را بر بالاى بارو فرستاده بودند تا خبرها بديشان رساند . چون كار آن دو لشكر تمام شد ، بهروز عيار پيش ملك داراب آمد و خدمت كرد و گفت : پيشتر از آنك لشكر رو بحرب آرند اجازت بده كه مقنطرهء جادو را سياست كنم كه وليد خالد باور نمىكند كه ما جادو را آوردهايم . ملك داراب گفت روا باشد . پس در حال بادرفتار در ميدان رفت و درختى عظيم در ميان ميدان در زمين محكم كرد . شاه وليد بن خالد گفت چه خواهند كردن و اين دار از بهر
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 684
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٦٨٤