تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 632

مساهمون:

ص٦٣٢
منذر شاه طايف بر دست بهمن زرين‌قبا كشته شد . سرور يمنى تاج از سر بر گرفت و تأسف مىخورد و زارى مىكرد ، كه غوغا برآمد . شاه وليد پرسيد كه باز چه بوده است ؟ گفتند : شاها ، مگر در جنگ‌گاه بهزاد بشاه‌زاده صالح رسيده است و او را زخمى عظيم بر سر زده ، اينك آوردند ، اگر لشكريان مدد نمىكردند شاه‌زاده بدست بهزاد هلاك شده بود . شاه وليد چون بشنيد كه پسرش زخمى عظيم يافته است فغان برآورد و مركب پيش راند ، فرزند خود را بدان حال ديد ، گفت : حياتش مانده است ؟ گفتند : بلى ، اما مدهوش است . شاه وليد فرود آمد و ببارگاه آمد و جملهء امراى مصر و يمن حاضر آمدند و از هر سويى فغان و زارى برمىآمد . راوى گويد آن روز در حرب از لشكر مصر و يمن بيست و يك سر امير كشته شده بودند ، كه هريك صاحب چند هزار سوار بودند ، و دو پادشاه يكى از آن عدن و يكى از آن طايف كه هلاك شده بودند ، و شاه وليد بن خالد را خود چندان غم فرزند خود بود كه پرواى كس نداشت و نقيبان در كار آمدند و كشتگانرا در خاك كردند . اما راويان اخبار و گزارندهء داستان كهن چنين روايت ميكنند كه چون ملك داراب فرود آمد حكم كرد تا از جوانان نامى احتياط كنند كه كسى كشته شده است يا نه ! احتياط كردند ، هيچ‌كس از پهلوانان لشكر تلف نشده بودند ، اما بيشتر زخم داشتند . ملك داراب شاد شد و خداى عز و جل را شكر كرد ، بعد از آن بعيش و عشرت مشغول شدند . ملك داراب بفرمود تا كشتگانرا در خاك كردند . اما راويان اين حكايت چنين كنند روايت كه شاه وليد خالد با امرا گفت كه كار ما بغايت مشكل شد ! چون كنيم كه چند پادشاه كشته شدند و فرزندم صالح زخم دارد و شنيدم كه شاه حارث پسر سرور يمنى زخمى عظيم دارد و ما را عزامى بايد نهاد از آن كشتگان . اما اگر فردا [ هم ] ايرانيان جنگ كنند حال ما چه باشد و جواب لشكر ايران چگونه بدهيم ؟ نيك‌انديش وزير گفت : مصلحت آنست كه
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 632 | مولانا محمد بن احمد بيغمى