تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 631

مساهمون:

ص٦٣١
تيغها گردد ز حلق زرد رويان سرخ رو * نيزها گردد ز فرق تاجداران تاجور روى داده جان بىتن سوى بالا چون دعا * راى كرده جسم بيجان سوى پستى چون قدر
چون آفتاب از ميان فلك به افق رسيد بمرگ مبارزان جامه‌خونين و چهره زعفرانى كرد ، و ايام در ماتم جوانان نشست و جامه سيه كرد ، و ستارگان ثابته بمرگ جوانان معجر از سر دور كردند ، و در ميان جامهء كبود درفشان گشتند . لشكر مصر غلبه بودند ، اما جوانان ايران كار كرده و كار ديده بودند . شاه وليد بن خالد گفت : كار ما بد شد . نيك‌انديش وزير حكم كرد كه تا طبل آسايش فرو كوفتند تا لشكر از هم بازگرديدند . اما خيلى خرابى در لشكر مصر شده بود و بسيار جوانان از مصريان هلاك شده بودند . شاه وليد بن خالد گفت : بنگريد كه از جوانان ما چه تلف شده‌اند ، كه از ناگاه غوغايى برآمد و پنج هزار آدمى جامها دريده و سرها برهنه كرده ، و يكى را بر اسبى انداخته بىسر ، و فرياد و زارى مىكردند . شاه وليد پرسيد كه چه بوده است ؟ گفتند كه حيات شاه جهان باد كه پهلوان خاطور پسر خطير بدست شه مرد نهروانى كشته گرديد و سرش را برد و ما تنه‌اش آورديم . شاه وليد بغايت ملول شد و تأسف مىخورد ، كه غوغاى ديگر برآمد و قرب هزار پياده جامها چاك كرده و زارى مىكردند . شاه وليد پرسيد كه چه بوده است ؟ گفتند شاه را بقاباد ، ثعبان بن حسان بدست سيامك سيه قبا كشته شد . شاه وليد گفت اى واى بر لشكر من ! غوغاى ديگر برآمد ، بقرب هزار سوار جامه دريده ، فغان‌كنان [ ميآمدند . شاه وليد ] پرسيد كه چه بوده است ؟ گفتند : فريبرز عدنى ، پادشاه عدن بدست جهر دلاور كشته شد . شاه وليد بن خالد بغايت ملول شد و سرور يمنى آه كرد و فغان برآورد ، كه غوغاى ديگر برآمد بقرب پنج هزار پياده فغان مىكردند و زارى مىنمودند . شاه وليد پرسيد : كه چه بوده است ؟ گفتند : شاه را بقا باد ، ملك نعمان بن
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 631 | مولانا محمد بن احمد بيغمى