تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 630

مساهمون:

ص٦٣٠
شاه اسد چون چنان ديد مركب در ميان ميدان راند ، از طرف لشكر ايران بهزاد را زخم بهتر شده بود ، او نيز مركب را برانگيخت و سر راه بر شاه اسد بگرفت و نعره بر شاه اسد زد و گفت : بيا كه مردى و مردى گفته‌اند و ضربى و ضربى گفته‌اند . شاه سرور گفت : اى جوانمردان ، مدد كنيد ، مبادا كه فرزندانم را خطايى واقع شود . برانگيخت ملك نصر يمنى و ناصر يمنى و فيروز عدنى و از امراى مصر مثل ثعبان بن غوث و عظام بن عكه و از امراى ايران جهر دلاور و مهر دلاور و فهر دلاور و رستم اردستانى و بهرام ايرانى و فرخان همدانى و فريحان همدانى ، خورشيد شاه ايرانى و جمشيد شاه ايرانى ، قارن جهانگير و قارن جهانسوز ، طهماسب و طهمور ايرانى با ده هزار سوار ايرانى در ميدان رفتند و جنگ پيوسته شد ، تا عاقبت به آنجا انجاميد كه طبل جنگ فرو كوفتند و ناى برنجين و دبدبهء كابلى و سفيد مهره و كرناى فرو كوفتند . خروش و جوش از آن دو لشكر برآمد و آن دو لشكر درهم افتادند ، و مردم شهر از جنگ خبردار شدند و بر برج و بارو بنظاره آمدند . گردوغبار پيچيده بود و سرنيزهء گردان در جگرهاى پهلوانان راه يافته و نهنگ تيغ مغز مبارزانرا مىشكافت و تير خدنگ از باريك روى راه ديده گرفته و گرز گران قدهاى چون الف را دال كرده و سايه‌بان اجل بر سر آن دو لشكر سايه افگنده ، استاد قضا طناب عمر جوانان بريدن گرفته . اى بسا سرها كه گوى ميدان شد . يكى را سر از تن جدا شده ، يكى را جگرگاه شكافته ، يكى را دست از تن انداخته ، يكى از پشت مركب سرنگون گشته ، يكى را بضرب سم مركب مغز بر روى خاك ريخته ، و خون جوانان چون جيحون روان گشته ، و كمند ابريشمين چون زلف عروسان به قصد دل عاشقان دست در گردن پهلوانان آورده . القصه جنگ مغلوبه دست داد و دست و پنجهء گردان غرق خون گرديد چنان كه استاد گويد ؛ بيت :
اندر آن روزى كه پيدا گردد از چنگ يلان * نيزهاى ديده‌دوز و تيغهاى سينه در