خالد بر تخت آمد ، جملهء امراى دولت حاضر آمدند ، شاه سرور يمنى با بزرگان يمن .
شاه وليد بن خالد رو به نيكانديش وزير كرد و گفت : اكنون تدبير چون كنيم و جواب ملك داراب چگونه بگوييم ؟ نيكانديش وزير گفت : شاها ، روز اول طيفور وزير سخن راست گفت ، ما جمله او را منع كرديم و پهلوان لشكر خطير بود كه « 1 » پيلتن در روى ميدان بخم كمند او را كشان كرد . پهلوان عرعر يمنى با بيست هزار سوار در ميدان رفتند و او را خلاص كردند ، اگر در ميان جنگ خطير را فرصتى واقع شد و پيل زور را هلاك كرد ، اما بهزاد كه پسر كوچكتر او بود در ميان ششصد هزار آدمى آمد و در حضور تو خطير را بطعن نيزه بر خاك انداخت ، و چون پياده شد و سر خطير را چون ببريد و چون سوار شد و چگونه از لشكر بدر رفت و از هيچكس نترسيد ! اكنون ما را مرد ميدان نيست .
خطور از جاى خود برجست و گفت : فردا ميداندارى از آن منست كه خون پدر خود از آن قوم بخواهم . نيكانديش گفت : شاها ، بقول خطور اعتماد نيست زيرا كه مرا معلوم شده است كه در لشكر ايران سواران يگانه بسيارند بهرچند كه لشكر ما غلبهترند اما ايشانرا سردار در لشكر بسيارند ؛ ما را مصلحت آنست كه بعزاى پهلوان خطير مشغول گرديم كه ايشان نيز بعزاى پيل زور مشغول خواهند بودن كه پيل زور كم كسى نبود و از فرزندان رستم دستانست و پهلوانى به دو ميراث رسيده است و فرزندان پهلوان دارد ، مثل فرخزاد و بهزاد كه ديديم كه در پاى علم ما چه كرد ، و پسرى ديگر دارد پيلتن نام كه در پاىتخت كرمانشاه مىباشد در اصطرخ فارس ؛ ما نيز بعزاى خطير مشغوليم ، باشد كه درين چند روز پهلوان پاىتخت تيمور تاش برسد ، شنيدهام كه نزديك رسيده است با لشكر سى هزار مرد ، و پهلوان جهان عدنان بن قيس با شاه دمشق مسروق بن عتبه خواهند رسيد .
و نصر بن عدل از حلب خواهد رسيد . و رواح بن خلود و خلود بن رواح از ديار سعيد
هامش
( 1 ) - در اصل : كه او را .