تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
تمام كنم . خورشيد شاه گفت : من نيز بيايم . فرخ‌زاد گفت : ما اين دو سوار حريف هزار مرد هستيم . هلال عيار گفت كه با محفه صد سوار بيش نيستند . فرخ‌زاد گفت : اين مقدار را ما بسيم و زيادت . پس در حال آن دو سوار غرق سلاح گرديدند و بر مركبان تازىنژاد ديوزاد سوار شدند . هلال گفت : ازين معنى هيچ‌كس را خبردار مكنيد ، مبادا كه جاسوسان شاه سرور خبردار گردند . پس آن دو سوار و دو پياده در آن شب روانه شدند . هلال گفت : ما را از طلايه چنان بيرون مىبايد رفت كه ما را كسى نبيند « 1 » تا اين ناموس خاص از آن شما باشد و بنام ديگران برنيايد . فرخ‌زاد گفت : راست گفتى ! پس از طلايه بگذشتند و بيك لحظه ميان دو لشكر رسيدند . هلال گفت : اى ياران ، شما زمانى توقف كنيد تا بنده بروم و خبرى بياورم . فرخ‌زاد گفت : روا باشد . پس هلال عيار روانه گرديد و بلشكر يمن درآمد و بر در بارگاه شاه سرور درآمد و بار خواست و در اندرون رفت و خدمت كرد . شاه سرور گفت : هان ! چه كردى ؟ هلال گفت : من كار خود كردم ، دو سوار يگانه كه پشت سپاه ايرانيانند آورده‌ام ، يكى فرخ‌زاد كه پهلوان‌زادهء ايرانست و ديگر خورشيد شاه كه شاه‌زاده است و صاحب چهل هزار سوارست ، در ميان دو لشكر ايستاده‌اند ، شما چه كرديد ؟ شاه سرور گفت : ما نيز كارها راست كرده‌ايم و محفه تعيين شده است و عرعر يمنى و سهيل يمنى [ را ] با پنج هزار مرد مسلح در كمين‌گاه فرستاده‌ايم ، اگر ديگر نيز احتياج افتد بفرستيم . هلال گفت : من اكنون رفتم شما محفه را بجانب طايف روانه سازيد تا ايشانرا در دام شما گرفتار گردانم . اين بگفت و روانه شد تا باز پيش فرخ‌زاد رسيد . گفت : اى پهلوان زادهء ايران ، رفتم و تحقيق كردم ، همين ساعت عين الحيات را با آن بنديان با صد سوار روانه كردند ، بوقت رسيده‌ايم ؛ اگر اين مراد بحاصل آيد كاريست كه پانصد هزار سوار را ميسر نشده است كه بر دست دو كس خواهد برآمد ، اگر اين كار ميسر گردد
هامش
( 1 ) - در اصل نه بيند
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 467 | مولانا محمد بن احمد بيغمى