تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
و گفت : اى خداوند ، هيچ انديشه بخاطر مبارك راه مده . چندانك شاه‌زاده فيروز شاه در حياتست عين الحيات را به كسى نتوانند داد . بهر جا كه پدرت خواهد رفت او نيز در عقب خواهد بود . كرا زهره و ياراى آن تواند بود از ترس تيغ فيروز شاه كه در تو به نظر كج تواند نگاه كردن . ازين نوع سخنان چند بگفت و عين الحيات را تسلى داد . و آن روز شاه اسد كار راستى مىكرد و از متعلقان عين الحيات هركه بود كار راستى كردند . چون شب درآمد شيرين سوار طالقانى و ايرانشاه و جهانشاه ايرانى را نيز بلشكرگاه آوردند . پس شاه سرور گفت : نتوانيم شهر تعز را چنين ضايع بگداريم تا دشمنان تصرف كنند . البته سپهدارى مىبايد قوى و با شوكت كه جواب دشمن تواند گفت . امرا گفتند كرا فرموده‌ايد ؟ شاه سرور گفت كه هيچ‌كس درين باب بهتر از شاه سليم نباشد كه مرد عاقلست و كاردان ؛ او را به شهر بايد فرستادن تا شهر را نگاه دارد . پس شاه سليم را طلب كردند و اين كار را به دو تفويض كردند . شاه سليم خدمت كرد و گفت : اى خداوند ، بنده ميخواست كه از ركاب همايون به هيچ نوع از انواع جدا نشود و خدمات پسنديده بجاى آرد اما چون راى عالى حضرت چنين مصلحت ديده است ، من بندهء فرمانم ، بهر چه حكم فرمايد ايستاده‌ام . چون اين قضيه نيز به آخر رسيد ، آن شب نيز بسر بردند . روز ديگر چون خورشيد عالم‌آرا جهانرا بنور خود منور و مزين گردانيد ، يمنيان ميل جنگ نكردند ، ملك داراب گفت : تا يمنيان ميل جنگ نكنند شما از جاى خود مجنبيد و كوس حرب مكوبيد . ايرانيان نيز كوس حرب نزدند تا آن روز نيز به آخر رسيد و عالم تاريك شد . شاه فيروز شاه در صحبت پدر نشسته بود . چون امرا هركسى بوثاق خود برفتند ، فيروز شاه نيز با فرخ‌زاد [ برفت ] و خورشيد شاه و جمشيد شاه با فيروز شاه بيامدند . به‌روز عيار و شبرنگ عيار و سياوش نقاش و هلال عيار يمنى در ركاب فيروز شاه پياده مىآمدند تا در بارگاه فيروز شاه رسيدند . شاه‌زاده پياده شد و در بارگاه درآمد و بر جاى خود قرار گرفت . بعد از آن رو بفرخ‌زاد كرد و گفت : يمنيان دو روز شد كه بحرب نيامدند ،
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 463 | مولانا محمد بن احمد بيغمى