تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
راست كرده ، بدين آيين عزم ميدان كرد و سراپاى ميدان بگرديد و سر راه بر تميم بگرفت و يك نعرهء سهمناك برو زد . فيروز شاه سؤال كرد كه اين سوار دلير چه كس است كه در ميدان رفت ؟ شبرنگ عيار در ركاب شاه‌زاده فيروز شاه حاضر بود . گفت : اى خداوند ، اين از غلامان شاهست ، و او را سيامك سيه قبا ميگويند ، جوانى بس دلير و هنرمندست و كار ديده و نبرد آزموده . فيروز شاه گفت : از جنبش و حركات او ظاهرست كه شجاعت و مبارزت دارد . اما مؤلف اخبار و گزارندهء « 1 » اسرار چنين روايت مىكند كه چون سيامك در مقابل تميم رسيد ، يكى نعره بر وى زد و به نيزه بر وى حمله كرد . تميم نيز نيزه در نيزهء او انداخت ، چون روز و شب و سوز و تب درهم آميختند ، و حلقه حلقه زره از يكديگر بضرب سنان مىربودند ، و طعن نيره بر كمرگاه يكديگر مىزدند ، و فرصت بر يكديگر ميطلبيدند تا عاقبت سيامك بر تميم كمينى بگشود و از پهلوى او درآمد و سنان نيزه را بر پهلوى تميم زد ، چنانك از پهلوى ديگرش گذاره كرد و تميم را از صدر زين در ربود و گرد سر بگردانيد و بر خاك تيره بينداخت . غريو از سپاه ايران برآمد و كوس شادى فرو كوفتند . شاه سرور چون آن حالت بديد متغير حال شد ، گفت : فالى گرفته بودم ، به جهت غالب [ و ] مغلوب ، كه اگر تميم غالب آيد غلبه ما را باشد ، اكنون كار بر عكس آن شد ، ندانم تا عاقبت كار ما بچه انجامد ! يكى ديگر در ميدان رود ، باشد كه اين ايرانى را گرفته يا سرش بيارد ، كه بسيار مبارزان ما را اين سياه‌پوش بتلف آورده است . خود ديگر كسى را ياراى آن نبود « 2 » كه در ميدان رود ، مگر شاه حارث پسر شاه سرور ؛ ناگاه شاه حارث به آيين پادشاهى عزيمت ميدان كرد ، از سر تا پا غرق سلاح بود ، همه را مرصع كرده و تيغ هندى حمايل كرده ، در ميدان درآمد و يك نعره بر سيامك زد و گفت : اى هيچ‌كس ! تو كيستى كه از سپاه يمن چندين مبارزانرا بر زمين زنى ؟ اكنون جان از دست من كجا برى ؟
هامش
( 1 ) - در اصل : گذارنده ( 2 ) - در اصل : نيست