سپاه يمن نيز چون حال چنان ديدند ، ايشان نيز بيكبارگى طلب طلب و جوق جوق ، سيصد هزار مرد يمنى حمله كردند . جنگ پيوسته شد ، غبار تا گنبد دوار بر شد و داروگير مردان و صهيل « 1 » مركبان و غوغاى پردلان بر اوج آسمان برآمد . چون جنگ سخت شد دست اجل از ريسمان تقدير مهار اختيار در بينى جانها كرد ، و مرغ روان از قفس كالبد پريدن آغاز كرد ، و ما در زمين از كشتن فرزندان خويش روى به خون شستن گرفت ، و سنان صعلوكوار از براى جوهر جان نقب در خزاين سينها ميزد ، و شمشير عيار پيشه به قصد مركز روح سر درج كالبد مىگشاد ، و خدنگ باز پرواز بصيد كبك روان در سينها روان شد ، و فضاى معركه از تازش تازيان و غريدن مبارزان چنان شد كه شاعر گويد ، بيت :
در آن زمان كه شود روى طارم ازرق * ز گرد اسب يلان تيره در صف پيكار
جهان بحلقه دم اندر كشيده چون نقطه * اجل بكينه دهان باز كرده چون پرگار
شده ز خون يلان همچو پاى كبك درى * ميان معركه سيمرغ مرگزا بر كار
فيروز شاه چون شير نر و يا چون اژدهاى دمان در آن قوم افتاده بود و از هر طرف كه حمله كردى مرد بر مردمى افگندى و صف مبارزان از هم مىدريدى ؛ و ديگر مبارزان ايران هر يكى چون گرگ گرسنه كه در گلهء گوسفند افتد در سپاه يمن افتاده بودند و ايشانرا چون گلهء گوسفند در پيش كرده بودند . چون اتفاق در ميان ايشان محكم بود و دولت در پيش و سعادت از قفا ، بر سپاه يمن زور آوردند و جهان بر چشم يمنيان چون روز ايشان سياه گردانيدند و كار بر ايشان دشوار شد . شاه سرور چون احوال لشكر را بد ديد و دولت از خود برگشته و سعادت از وى رميده ، با خود گفت كه دولت
هامش
( 1 ) - در اصل : سهيل