از طرف ايرانيان ، مركبى خنگى در ميدان جهانيد ، و خفتان سياه پوشيده و كمان خوارزمى با تيرهاى خدنگ از بند كمر آويخته ، و گرز گران در قرپوس زين نهاده ، كمند ابريشمين در فتراك مركب بسته ، و تيغى الماسگون حمايل كرده ، و مركب را در بر گستوان جنگ كشيده ، در ميدان درآمد ، طريد كرد و جولان نمود و سر راه بر شاه شجاع بگرفت .
ملك داراب پرسيد كه اين كيست كه در ميدان رفت ؟ گفتند تور ايرانيست .
تور چون در مقابل شاه شجاع رسيد ، نعره بر شاه شجاع زد كه اى يمنى ! تو كيستى كه در حضور مبارزان عالم دعوى « 1 » از شجاعت زنى ؟ آمدم در ميدان تا آنچه سزاى تو باشد در كنار تو نهم . شاه شجاع چون اين سخن بشنيد در غضب رفت و گفت :
اى مسكين ، بغايت دلير آمده [ اى و ] از آن چنين ميگويى ! اكنون بگير اين ضرب نيزه ! پس نيزه بركشيد و بضرب نيزه بر تور ايرانى حمله آورد . تور سپر بر سر كشيد تا آن حمله از خود رد كند ، شاه شجاع جوان پهلوان بود و در باب نيزه بغايت چابك بود چنانك در آن قسم نظير خود نداشت ؛ چون تور سپر در سر كشيد تا آن حمله از خود رد كند شاه شجاع نيزه را بگردانيد و طعن نيزه بر كمرگاه تور زد ، چنانك قد چون چنار او را از پشت مركب بر خاك انداخت . آنگاه مركب را گرم كرد و سنان بر سينهء تور نهاد كه حركت نكنى ، و اگرنه زور كنم تا از پشتت بگذرد . غلامان شاه شجاع در ميدان درآمدند و تور را بر بستند و از ميان ميدان بيرون بردند و در پاى علم شاهى باز داشتند و طبل بشارت زدند . ملك داراب كه آن حال بديد بغايت مكدر و متفكر خاطر شد . شاه شجاع ديگر مبارز طلب كرد ، سوارى ديگر مركب در ميدان راند ، او را ايرانشاه نام بود ، بمبارزت شاه شجاع در ميدان آمد و نعره به روى زد كه مرد ميدان تو منم ! بگير اين حمله را از من ! و بشمشير به روى حمله كرد شاه شجاع سپر در سر كشيد و خود را در زير سپر پنهان كرد و حملهء ايرانشاه را به آسانى رد كرد چنان كه هيچ زيانى به دو نرسيد ؛ او نيز
هامش
( 1 ) - ظ : دم