از يمنيان نه از زنگيان . سيامك طريد مىكرد و جولان مىنمود و مبارز طلب ميكرد تا كار بجايى رسيد كه چند نوبت طومار زنگى گفت كه اى مبارزان زنگبار در ميدان رويد و خون مبارزان خود باز خواهيد ! هيچكس در ميدان نمىرفت .
طيفور وزير گفت : اى خداوند ، جنگ سيامك كم كارى نيست ، هركسى در ميدان مىرود او چندان مجال نمىدهد كه آنكس بميان ميدان برسد . هركسى كه حريف دست او نيست ، مگر تو بمباركى بميدان روى و داد دل ما را بستانى . طومار گفت مرا ننگ مىآيد كه بحرب اين سوار روم كه بقد و بالا و گرز هم قد من نيست اما اگر نروم شما را گمان شود كه من نيز چون ديگران خوف مىكنم ؛ اينك رفتم در ميدان تا با وى حرب كنم . اين بگفت و قلاب بر كلهء فيل زد و زنده فيل را از جاى بركرد و آهنگ ميدان كرد و زنده فيل را در ميدان جهانيد . ازين فيلى ، سبك گامى ، گران انجامى ، بادپايى ، رعد آوازى ، برق تازى ! تو گفتى كه كوه بيستونست معلق بر چهار ستون پا ، سحابى بمجاورت شهابى از اوج هوا به نشيمن خاك . چنانك هركه او را بديدى گفتى ، بيت :
برآمد نيلگون ابرى ز روى نيلگون دريا * چو راى عاشقان گردان چو طبع بىدلان شيدا
همچون برج قلعهيى ، و بر گستوان از آيينهء چينى بر پشت او انداخته ، و دامن آن بر گستوان را شرابهاى ابريشمين آونگ كرده ، و بر هر يكى زنگولهيى بسته ، و بر چهار دست و پاى او زنگولهاى تيز آواز بسته ، و بر گردنش قريب صد زنگوله درآويخته و يكى تيغ هندى از خرطوم او بسته ، دندانهاى او را در پولاد گرفته و سرش را تيز كرد ؛ و بر پشتش زنگى ناپاكى بىباكى ، چون پشتهء خاكى بىادراكى ، غمناكى بلند بالايى ، زشترايى بد فرسايى ، بزرگ بينى دهان غارى گنبد سرى ؛ دو چشم چون دهانهء تون حمام پرآتش ، و دو لب چون لبهاى شتر بر زير و بالا افتاده ، و دندانها چون دندان گراز از دهن بيرون آمده ، سينهيى پهن ، و شكمى