تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
ملك داراب چون از كيفيت حالات واقف شد بفرمود تا خلعت شاهى در سيامك پوشانيدند و نامش در دفتر امرا ثبت شد و در ميان سرداران بزرگ شد . پس ملك داراب بفرمود تا شاه هزبر را درآوردند و برابر تخت شاه باز داشتند و وظايف خدمت و طريقهء سر نهادن و زانو زدن تعليم كردندش . شاه داراب گفت : ما را با سرور يمنى خصومتى نبود اما حاليا بىاختيار واقع شده است به جهت آنك با فرزند من بسيار بدى كرده است اما ما آن نكنيم كه او كرد ، دستش را بگشاييد . دست شاه هزبر را بگشودند و تشريف خاص فرمود تا پوشانيدند و فرمود تا نيك نگاه دارندش . طيطوس حكيم گفت : مصلحت در آنست كه او را بجانب ايران بفرستيم تا او را آنجا نگاه دارند تا ما را باز گشتن كه كار جنگ پيدا نيست كه چگونه شود . پس بفرمود تا شاه هزبر را بجانب ايران شهر روانه كردند و ملك داراب رو بجانب مكه نهاد و سياوش نقاش را بسوى يمن پيش خورشيد شاه و امراى ايران فرستادند كه مىبايد كه از آن منزل كه نشسته‌ايد حركت مكنيد تا رسيدن ما و ملك داراب عزم مكه كرد و قدم در راه نهادند تا كى رسند . اما از آن طرف ، مؤلف اين اسرار چنين روايت مىكند كه چون شاه اسد و شاه غضنفر در كوه احمر فرود آمدند و هلال عيار را بجانب شاه سرور فرستادند و از گرفتار شدن شاه هزبر اعلام كردند ، شاه سرور بغايت متردد متفكر شد و گفت : بسبب اين دختر جملهء فرزندانم تلف شدند . شاه ضرغامم بدست ميسرهء زنگى كشته شد و شاه ليثم را بكشمير بردند و خود نمىدانم كه حال او بچه رسيد ، اينك فرزند ديگرم گرفتار شد . تدبير چون كنم ؟ طيفور وزير گفت كه مصلحت آنست كه شاه بنفس خود متوجه شود و اين كار را اندك نشمارد كه ما را كار بس مشكل پيش آمده است و ملك داراب دشمن عظيم است و به چشم حقارت درو نمىتوان ديد ، تا كار ما سخت نگردد . تحقيق مىبايد دانست كه ملك داراب بطلب فرزند بدين ديار متوجه خواهد شد . نبايد گداشت كه دشمن بر ما غالب شود . شاه سرور گفت كه