تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
ميكنند . گويند سبب آمدن آن سپاه آن بود كه چون هورنگ پسر كورنگ بدست فيروز شاه بقتل آمد و هزار سوار كه با او آمده بودند ، جمله بقتل آمده بودند جمعى گريخته بزنگبار پيش كورنگ رفتند و خاك بر سر كردند و گفتند كه پسرت را در ملك يمن كشتند و لشكر ما را تمام بقتل آوردند . داد ما را از يمنيان بستان ! كورنگ گفت : پسرم را بيمن فرستادم كه شاه سرور يمنى دختر خود را بوى دهد ، او دختر ندهد و پسرم را بكشد ! من كارى در يمن بكنم كه تا سنگ بر سنگ نهند از داستان من بگويند . اين بگفت و سپاهى عظيم از جزايرهايى كه در حكم و فرمان او بود ، گرد آورد آراسته ، و رو بيمن نهاد . بهر جا كه مىرسيد غارت ميكرد و ميرفت و در شهرها آتش مىزد و اسير مىكرد تا به تعز رسيد . اين خبر بشاه يمن سرور يمنى رسيد كه چنين سپاهى متوجه يمن شده‌اند . شاه سرور بترسيد ، حكم كرد تا گردان پاىتخت او جمع آمدند . گفت : چنين سپاهى رو بملك ما دارند ، چون خواهيم كردن ؟ طيفور گفت : اين سپاه به خون خواستن آمده‌اند كه پسر شاه زنگ بدست غلام خواجه الياس بقتل آمده است و ما در مقابل با ايشان بجنگ بر نخواهيم آمدن كه از ما صد تن مقابل يك تن ايشان نخواهند بودن ، ناكام از قفاى حصار جنگ بايد كردن . حكم كردند تا از ولايت خلق در شهر درآمدند ، برج و بارو محكم كردند ، آب در خندق انداختند ، خلق شهر بجنگ كردن كارسازى كردند . راوى گويد كه روز ديگر گرد برآمد و از ميان گرد سپاه زنگبار رسيدند چون درياى قير و قار . گويند كه پنجاه هزار زنگى بودند كه آنچه كمترين ايشان بودند بيست گز بالا داشتند و همه علمهاى ديو پيكر و نهنگ پيكر بر گرده و جمله جامها از پوست نهنگ پوشيده و دهرها و شمشيرها كشيده ، رسيدند . برابر صف آراستند و در برابر شهر بايستادند . كورنگ زنگى همچون ديوى سى گز بالا بركشيده در زير
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 172 | مولانا محمد بن احمد بيغمى