طيفور وزير بود ، خدمت كرد و بر جاى خود قرار گرفت . شاه سليم و پسران شاه سرور شاه شجاع و شاه اسد و شاه حارث و شاه هزبر و شاه ضرغام ، امراى دولت جمله درآمدند . بعد از آن خواجه الياس بازرگان با فيروز شاه و فرخزاد درآمدند و خدمت كردند و بر جاى خود قرار گرفتند . چون مجلس قرار گرفت شاه سليم بر جاى خود بنشست و امرا هريك بر جاى خود نشستند . شاه سرور بسخن درآمد ؛ با شاه سليم گفت : اى شاه سليم ! ميخواهم كه امروز از عزاى پسرم شاه غضنفر بيرون آيم و در مجلس شراب بنشينم و امراى دولتم را هر يكى را خلعت بسزا بدهم اما يك كار ديگر خواهم كردن . شاه سليم گفت : آن كار كدامست ؟ بگوى تا خدمتكاران حضرت را معلوم شود . شاه سرور گفت كه آن كار آنست كه خواجه الياس مرد دانا و خردمندست و عاقل و كامل ، ترك مسافرت بكند و ديگر از پاىتخت من جايى نرود ؛ همچنانكه خواجه طيفور و زير دست راست منست ، خواجه الياس وزير دست يسار من باشد و باتفاق خواجه طيفور ضبط مملكت كنند .
خواجه الياس مرد عاقل بود ، در حال معلوم كرد كه اين از بهر خاطر فيروز شاهست . خواجه طيفور وزير را بغايت ناخوش آمد كه همگى مملكت شاه سرور در زير قلم او بود و اختيار كلى داشت ، اكنون شاه از براى او شريكى ديگر پيدا كرد . لابد او را عظيم سخت آمد اما محل سخن گفتن نداشت . گوش كرد كه خواجه الياس چه جواب خواهد گفتن . خواجه الياس گفت : شاه را هزار سال بقا باد ! بنده مردىام كه در مسافرت خوى كردهام كه هر روز در منزلى و هر شب در مقامى باشم ، نتوانم كه يك جاى بنشينم . شاه سرور گفت كه سفر و حضر از براى فايده است پس آنچه مقصود كلى باشد اينجا حاصل شود ، رنج سفر كشيدن از بهر چه باشد ؟ خواجه الياس گفت : شاه را دولت و سعادت افزون باد ! من مرد بازرگانم ، ادب مجلس ملوك ندانم ، شايد كه از من كارى كه لايق سلاطين را شايد در وجود نيايد ، زود بقتل آيم .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص١٣١