كرمانى گفت اگر كسى بيند كه خداى عزّ و جلّ او را پذيرفت كه او را بهشت دهد ، يا بيامرزد ، يا هرگز او را عذاب نكند ، يا اندر دوزخ نكندش ، يا بيند كه پيش او ايستاده بودى و شمار كرده و نيكى او افزون آمده ، يا چيزى كه بدين ماند ، بلاى بود كه به دل او رسد از بيم خداى عزّ و جلّ كه به هيچچيز بهتر نشود و يكبارگى بدان جهان مشغول شود .
و هرگاه او را ترس سخت اندر دل آيد از روز بازگشتن به خداى و از هول قيامت و آنچ بدين ماند و اندران كه خداى عزّ و جلّ [
a
36 ] ديدن نتواند يا با وى سخن نگويد .
كرمانى گفت اگر مردى خداى را به خواب ديد و اندرو هيچ نتواند نگريدن و نه با وى سخن گفتن ، و يا عرش ديد و خداى را نديد ، و يا كرسى ديد و خداى را نديد ، آن براتى بود و آزادىء به كردار نيك كه كرده بود يا خواهد كردن ، و مايهء آن نيكى چندان بود كه آن روشناى « 1 » و نور كه ديده بود . پس اگر چنان بود كه ازو ترسيده بود تفسير او آن « 2 » بود كه اندر دل كرده بود كه گناهى كند يا كرده بود و از دينش كسى بود كه مرو را آگاه كند تا توبه كند و از آن گناه بازگردد . و ديدن كرسى باز آن رحمت بود و افزونى دين و افزونى دولت و پادشاهى و بزرگ شدن خداوندش .
كرمانى گفت اگر كسى گويد من خداى را ديدم بر سان صورتى يا ديدارى يا خيالى ، يا او را خفته پندارد يا غنوده اين همه ديدن آن كس بود كه بر خداى دروغ گويد يا او را به آن چيز نسب « 3 » كند كه نه سزاوار بود .
كرمانى گفت اگر خداى را عزّ و جلّ بيند كه بر زمينى يا در شهرى يا در محلّتى يا در سراى فرود آمده است و به مردم آن جايگاه بيدادى رسيده بود ايشان بر بيدادگر پيروزى يابند . و اگر آن قوم بيدادگر باشند هلاك گردند از بهر آنك وى عدل است .
و همچنين اگر آن مردم اندر كارزار باشند پيروزى ياوند .
هامش
( 1 ) - اصل : روشناء
( 2 ) - « آن » مكررست
( 3 ) - كذا در اصل ، ظ : نسبت ؟