بوجهل روز بدر كشته شده بود . پس پيغمبر عليه السّلام گفت عكرمه پسر بوجهل در مسلمانى آيد ، و همچنان بود كه پيغمبر گفت .
ديگر اسيد پسر ابو العيص را به خواب ديدند به روزگار پيغمبر عليه السّلام كه بر مكّه پادشاه گشته بودى و پسر ابو العيص مرده بود بر كافرى . پس پيغمبر گفت عليه السّلام آن ولايت غياث بن اسيد بود بر مكّه و غياث پس از آن كاردار پيغمبر گشت بر مكّه . پس مردمان مكّه بر پيغمبر گرد آمدند و گفتند يا رسول اللّه غياث را سيّد مكن بر مكّه كه مردمان خدااند . كاردار و فرمانده بر مسلمانان مرد اعرابى را نشايد كرد .
پيغمبر گفت كه اندر خواب چنان ديدم كه غياث بن اسيد بر در بهشت [
a
31 ] ايستاده بودى و حلقهء در همىزدى و از جهت او در بازگشادندى و اندر بهشت شدى . و پيغمبر عليه السّلام اسيد بن ابو العيص « 1 » را ديده بود كه اندر بهشت همىگرديدى و وى كافر مرده بود و پيغامبر تعبير كرده كه آن غياث بن اسيد بود . پس چون پيغمبر عليه السّلام غياث را والى كرد بر مكّه سخت سخن بود . بر كس ابقا نكردى و نرمى با گوشه نهاده بود و گفتى هرك از نماز باز افتد او را گردن بزنم تا هيچكس به نماز سستى نكند مگر منافقى . و از اين معنى مردم مكّه او را دشمن داشتندى .
يوسف يعقوب اندر خواب ديد كه يازده ستاره و ماه و آفتاب او را سجده كردندى .
تفسير آن چنان ياد كردند كه اين ستارگان برادرانش بوند و آفتاب و ماه پدر و مادرش .
آن خواب درست شد و خالهش « 2 » به جاى مادر باستاد .
روايت كردند از جعفر بن محمّد عليه السّلام كه گفت اگر حكمى بر كسى كند پس آن حكم بر پسرش درست شود آن ناراست نبود . از بهر آنك خداى عزّ و جلّ عمران را مژده داد به فرزند نرينه و او را مريم آمد . گفت يا ربّ مرا فرزند نرينه گفتى و اين دخترست ! پس راست شدن مژده به عيسى بود كه از مريم زاد .
و بسيار خواب بود كه از مژده بينند كه واجب كند كه آورده بودى تا خواب درست آيد ، و لكن تأويل و درستىء او به پسرى بگردد يا به كسى كه او را زنده مانده
هامش
( 1 ) - اصل : عيص .
( 2 ) - ( - خالهاش ) .