خواب يام « 1 » آنك به فال برآمده بود . فضل بود بدان كه اندر آن كار افزونى بود ، و اگر نام سالم بود سلامت باشد ، و اگر مرّه بود تلخى بيند ، و آنچ بدين ماند از نامهاى نيك و بد .
باب اندر كار و پيشهء مرد
گفت اگر نام نبود پيشه برگير و حكم بر آن بكن ، چنانك اگر آهنگر بود بنگر كه آن پيشه را اندر خواب به چه باز خوانند ، و اگر درزى يا گازر بود همچنين .
اگر اين به كار دارى ترا درست گردد ، وسّلام « 2 » .
باب اندر جستن تأويل
اگر بدين دلايل كه ياد كرديم نتوانى دانست بيرون آوردن خواب رنج مبر و چيز بىاصل مگو و خود را به دست فروگير كه بهترين خواب آن است كه چيزى كه ندانى گوئى كه ندانم .
باب اندر شرح همّت
بدان كه از اصل تأويل بيشين چيز بنگردد ، و اگر حالهاى مردم بگشتست اندر همّت و ادب « 3 » و برگزيدن اين بر دين ، و از بهر اين هرچ اندرين بود . امّا امروز تفسير برين جهانى [
a
29 ] همىافگنيم كه مردم را تيمار اين جهان بهتر است مگر اندك مايه مردم را از خداوندان دانش و نخد « 4 » كه دين بر دنيا گزيدهاند .
هامش
( 1 ) - كذا در اصل . ظاهرا لهجه گونهايست از « يا هم » .
( 2 ) - كذا در اصل ( ظ - و السلام ) .
( 3 ) - اصل : آدب ( شايد : آداب ) .
( 4 ) - در اصل كلمهاى است به اين شكل ( ؟ )