باب تفسير هشتم اندر خواسته
گندم بزرگوارتر روزىء بود كه آيد با رنج ، از بهر آنك خداى عزّ و جلّ آدم را وحى كرد : اگر به من عاصى گردى شكمت را هرگز سير نكنم تا پيشانيت از عرق تر نشود ! پس آدم به زمين آمد . خداى عزّ و جلّ گندم روزى كرد و همى ورزيد و همى درود و پاك همى كرد و آرد همى كرد « 1 » و همى شست و به نان همى پخت و همى خورد ، و پيشانى او عرق همى كرد ازان سختى كه به دو همى رسيد . آرد خواسته باشد و توانگرى .
شير زنان خواستهاى بود حلال و افزونى در دين . پس اگر ترش گشته بود يا روغن از وى گرفته يا از حال خويش گشته يا پنير شده فى الجمله از . . . « 2 » خشك به بود .
امّا پشم خواسته بود چون درم و دينار .
و كنجد خواسته بود كه هر روز برافزون بود ، از بهر آنك چربش اندروست .
و امّا گاورس خواستهاى بود كه بيرون آمدن او دشوار بود و منفعت او اندك .
امّا كاه خواستهاى بود كه بيرون آمدن او خداوند خواب را توانگر گرداند و دير بماند .
و امّا جو خواستهاى با تن درستى خداوندش .
و امّا خرما اگر يكى بود خواسته بود و خداوندش را [
a
28 ] ازو منفعتى رسد و بماند . اگر خرماى بسيار بود چنانك شمردن نتوان خواستهاى بود كه نفقه ازان زيادت آيد و نماند .
و امّا كتان خواستهاى بود چون درم و دينار از بهر شرف درختش و فضل او ، و آن اوّل رستنى بود كه آدم از وى خورد چون به زمين آمد .
* * *
هامش
( 1 ) - اصل : مىكرد
( 2 ) - يك كلمه شبيه « شير » يا « پنير » محو شده است .