كودكى ، و نه پيش گبرى يا ترساى ، و نه پيش هيچ دشمن كه خواب بدان بازگردد كه او بگويد .
بل با كسى گوى [ كه ] دانا بود بدين علم . پس اگر بر تو دشخوار گردد قرآن همى خوان تا خداى عزّ و جلّ بدى از تو باز دارد .
باب اندر پديد كردن كه خوابگزار بايد كه چه گويد
پسر سيرين چون او را مسألهاى پرسيدندى گفتى هرچ خداى خواهد بباشد و هرچ او نخواهد نبود . گوائى دهم كه خداى بر همهچيزى قادرست و دانش او گرد همه چيزى درآمده است . [
a
26 ]
گفت طفيل برادر عايشه از مادر به خواب چنان ديد كه ميان مردمان جهود فراز رسيده بودى و ايشان را گفتى شما مردمانى بوديت اگر نگفتيديت كه عزير پسر خداى است . ايشان او را گفتند كه شما نيز مردمان نيك بوديتيان اگر نه آن بودى . گويند كه خداى و محمّد حقّاند . پس او كسى را بگفت . پيغمبر را باز گفتند . پيغمبر عليه السّلام ميان مردم برپاى خاست و خطبهاى ياد كرد و گفت اى مردمان طفيل خوابى ديد و كسى را بگفت و شما سخن همىگوييد و من شرم همىدارم كه شما را گويم كه نبايد گفت كه خداى حقّ است و محمّد حقّ كه جهود نيز همچنين گفت بگوى خداى حقّ است ، مگوى محمّد حقّ است .
پسر سيرين گفت بسيار خواب بود كه مردم بيند كه تفسيرش ديدنش بود . گفت من اندر خواب ديدم كه دو كودك عجمى از پس عربى همىتاختى . چون او را دريافتندى بكشتندى . پس چون روزى ببود من تفسيرش باز كردم . آن كودك اعرابى را ديدم و آن عجمى را و خروسى . و من اندرين انديشهتان دو كودك تازى ديدم كه از پس خروس همىدويدند « 1 » و خروس را بگرفتند و بكشتند .
و محمّد بن عبد اللّه گفت من دوست دارم آنك پسر سيرين گويد به آخر حديث
هامش
( 1 ) - اصل : دويدن ( ؟ )