تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوابگزارى و التحبير في علم التعبير ( فارسى ) — صفحة خوابگزارى 40

مساهمون:

صخوابگزارى ٤٠

باب اندر آنچ پيغامبر و يارانش ديده‌اند از نام و فال

خليل اصفهانى گفت گويد « 1 » مردى نزديك پيغمبر آمد و گفت خوابى از تو خواهم پرسيد . گفت نامت چيست ؟ گفت جمره . گفت پس شهاب . گفت جايگاه كجا دارى ؟ گفت از ذات الحرقه « 2 » . پيغامبر گفت عليه السّلام : بنار الطّى . مردمان تو سوختند . چون مرد باز جاى شد همه را سوخته يافت . وقتى ديگر گفت كيست از شما كى اين غم از دل من بردارد ؟ مردى بر پاى خاست . گفت نامت چيست ؟ گفت حرب . گفت بنشين ، بنشاندش . يكى ديگر برخاست . گفت نامت چيست ؟ گفت يعيش . گفت زندگانى و نيكى بود . بنشين . غم از دل من برداشتى . پس پيغمبر و يارانش گفتار دانيال به كار داشتندى . پس پيغمبر و يارانش فال زدن به نامها . و پيغمبر عليه السّلام گفت خواب را به كنيتش باز خوانند و به نامش . و هم‌چنين از دانيال حكيم روايت كرده‌اند . محمّد بن عبد اللّه گفت شنيدم كه مردى پيش جعفر بن محمّد شد . گفت كريم خداى است و تو بندهء اوى . گفت برو كه يافتى . مرد برفت . و اندر سال خواسته‌اى بيافت بىاندازه . گفت شنيدم كه به بصره فتنه اندر افتاد . ابو العاليه [
a
23 ] خواست كه
هامش
( 1 ) - كذا در اصل . ( 2 ) - كذا در اصل ، ظ : ذات الجرف كه موضعى نزديك مدينه است . ( لغتنامهء دهخدا )