كن . يا كسى را كه حاضر « 1 » باشد بفرمايد تا دست به اندامى از اندامهاى « 2 » خداوند خواب فرود آرد .
اگر مردى ترا بخواند كه خوابى ديده بود و فراموش كرده چون اندر پيش شوى نگاه كن [
a
21 ] اگر بر بستر تكيه كرده بود بدان كه مردى را اندر خواب ديده است كه پادشاه بود .
پس اگر بر مخدّه نشسته بود بدان كه كنيزكى را اندر خواب ديده يا زن نيكو روى .
اگر چيزى نبيسد يا دبيرى پيش او بود بدان كه خواب او آن است كه چيزها به دو فرستيده بودندى .
اگر بر سر كرسى نشسته بود يا بر سر تختى كه بر سر آن هيچ جامه نبود او آن كار همىخواهد كه بدان به پادشاهى برسد و نزديك رسانيده باشد .
حديث اندامها كه به اوّل اين باب مىگويد بدان كه اگر دست به سر فرو كند آن را تأويل آسمان بايد يا كوه يا چيز [ ى ] كه از زمين برتر بود ، و روى را به دشت و بيابان برگير ، و چشمها را به چشمهء آب ، و هرچ از دندان بود با اهل بيت و خاندان و خويشاوندان را ، و هرچ از قضيب بود به فرزند ، و همين گويد پسر سيرين .
باب اندر خواب مهدى
خليل اصفهانى گويد ، مترجم اين كتاب از سريانى به تازى ، كه مهدى خليفهء بغداد خوابى ديد و فراموش كرد . چون روز شد غمگين بنشست . وزير خويش را گفت خوابى ديدم و فراموش كردم « 3 » . اگر مردى « 4 » را با دست توانى آوردن كه اين خواب مرا با دست آورد اگر به فال بود به حال ديگر كار نيك كرده باشى ، مگر اين غم از دل من برود .
هامش
( 1 ) - اصل : حاضير .
( 2 ) - اصل : اندمهاء .
( 3 ) - اصل : كرد .
( 4 ) - اصل : « اگر مردى » دو بار تحرير شده است .