تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوابگزارى و التحبير في علم التعبير ( فارسى ) — صفحة خوابگزارى 38

مساهمون:

صخوابگزارى ٣٨
وزير گفت يا امير المؤمنين خليل اصفهانى ، خداوند ترجمهء كتاب دانيال ، [
b
21 ] تواند ، و اگر كسى بر پشت زمين هست كه اين تواند دانست نيست مگر او . پس مهدى بريدى به راه كرد . بر سر ده روز خليل را همىآوردند . خليل گفت اندر بغداد شدم . روز يك شنبذ بود نخواستم كه پيش او روم ، اختيار روز دوشنبذ كردم ، از بهر آنكه دوشنبذ را طالع مشترى است . پس چون پيش مهدى شدم مرا گفت خوابى ديده‌ام و فراموش كرده ! نزديك تو توانم يافتن يا نه ؟ من گفتم يا امير المؤمنين خداوند فال به حركات مردم نگرد ، به آمد و شد مردم اندر بازيابد . پس بر آن حكم كند . مهدى خشم گرفت و گفت اى سبحان اللّه العظيم ! هر يكى از شما بيايد و چيزى دعوى كند كه نداند و دست بر سر خويش ماليد و به چشم و روى فرودآورد . پس دست بر ران برزد . چون خليل آن بديد قياس فال برگرفت . گفت يا امير المؤمنين بگويم كه خواب تو چه بود ! تا بدانى كه خداى تعالى علم آن را دهد كه خواهد . گفت بگو . خليل گفت ديدى كه بر كوه شده بودى . مهدى گفت للّه درّك ، جادوى تو ! گفت نعوذ باللّه از جادوى ، و ليكن چون ديدم كه امير المؤمنين دست به سر فرو ماليد دانستم كه بر بالاى سر او هيچ نيست مگر آسمان و بر زمين از كوه . گفت راست گفتى ! ديگر چه ديدم ؟ خليل گفت پس ديدى كه از آن كوه در دشت آمدى ، جاى فراخ و هموار ، و اندر آن دشت دو چشمهء آب شور ديدى . گفت [
a
22 ] از كجا دانستى ؟ گفت آن‌كه پيشانى تو چون دشت هاموار است و آن دو چشمه دو چشم كه زير