از بصره برود . شنيد كه مردى همىگفت نه متوكّل است . ابو العاليه باز پس آمد .
باب اندر آنچ دوست داشتهاند از راست و چپ نگريدن اندر آن حال كه خواب همىپرسيدند
دانيال گفت چون ترا خوابى پرسند از سوى چپ و راست نگاه كن . اگر چيزى بينى ناخوب بدان كه آن خواب دليل بد است ، و اگر چيزى موافق بينى بدان كه نيكى بود از آن خواب .
محمّد بن سيرين گفت چون ترا مسألهاى پرسند نگاه كن تا چشم تو برچه افتد ؟
اگر بر زنى افتد بدان كه نيكى بود از آن خواب ، و اگر مرد پير بينى بدان كه بخت خداوند خواب بود ، و اگر جوانى را بينى پايندگى بود ، و اگر پيرزنى را بينى بدان كه جهان پشت به دو بركردست ، اگر ستورى يا خرى را بينى بدان كه او را سفرى مىنمايد ، چنان كه خداى عزّ و جلّ همىگويد :
« وَ الْخَيْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوها وَ زِينَةً . »
« 1 »
و من پيدا كنم گفتار دانيال اندر علم فراست ، ان شاء اللّه تعالى .
محمّد بن عبد اللّه گفت چنان كه خوانندهء اين نامه را از دانستن فال و زجر چاره نيست همچنين بايد كه او را علمى بود اندر فراست و بايد كه به مردم به فراست نگاه كنى پيشتر از آنكه به سخن اندر آيد ، و علم فراست بسيارست .
و شنيدم كه پادشاهى از پادشاهان پيشين هرگاه كه از بهر رعيّت به داورى بنشستى چون خواستى كه بيدادگر از دادگر باز داند وزيران خويشتن را گردآوردى و ايشان را گفتى مرا دليل بر پاى كنيد كه اين بدان باز دانيم . پس حكيمى از حكيمان آن روزگار كه او را اقليمون گفتندى نامهاى عجب فرو نهاد و صفت مردم بر صفت [
b
23 ] ددان بكرد ، آنچنان كه ملك بر ملك آسان گشت و هرچ مىخواست درمىيافت .
اگر من تمامت آن كتاب ياد كردمى اين كتاب دراز گشتى . به قدرى از آن
هامش
( 1 ) - النحل / 8