شير گرگ همچون شير سگ و شير خرس بود . و نيز گويند كى غرامتى بود و زيان .
شير پلنگ پيدا شدن دشمن بود .
شير گربه و روباه بيمارى اندك بود و جنگ و بيمار .
و شير خوك طبع گشتن مرد بود و بىعقل شدن .
و شير مردم كى از پستان خورد بند و زندان بود آن را كى همىخورد و آن را كى همىدهد . اگر يكى از ايشان مجهول بود خورنده و دهنده غم سخت و قوى ياود .
باب رؤية اللّوز و شجرته اندر ديدن بادام و درختش
پسر سيرين گفت درخت بادام مردى بود نيك كى ازو نبايد ترسيدن .
پس اگر بيند كى ازو بادام همىخورد تر يا خشك نيك بود خاصّه در موسم آن ، و تر از خشك بهتر .
پس اگر بيند كى او را [
b
161 ] بادام دادند و او اندر دامن يا آستين يا چيزى ديگر همىبرد آن سخنى بود نيكو و ستايش بود كى روزى فراخ بود .
باب رؤية الوان الاثواب اندر ديدن لونهاى جامه
جامهء سپيد و نيكو جمال خداوندش بود اندر دين يا اندرين جهان .
دانيال گفت جامهء سپيد اندر تابستان نيكو بود .
پسر سيرين و سعيد مسيّب گفتند جامهء سپيد زنان را و مردان را هردو نيك بود .
گفت اگر كسى بيند كى جامهء او بشستند يا خود بشست بيرون آمدن بود از غم و نيكو شدن حال او .
كرمانى گفت جامهء سرخ كرده زنان را در حال اين جهان و مردان را نه نيك بود ،