پس اگر بيند كى ستاره همىخورد او مردم را نام برد به زشتى .
اگر بيند كى ايشان را فرو همىبرد بىخاييدن مردمان مهتر و شريف با او صحبت كنند .
پسر سيرين گفت اگر بيند كى ستارهاى بر زمين افتاد مردن خليفه بود .
اگر بيند كى جوزا از جايگاه خويش بگشت و بر زمين افتاد مردم را اندران سال نوميدى باشد .
پس اگر عطارد را برين گونه بيند مردن قاضى بود .
پس اگر كيوان بيند اندران سال نيكى بسيار گردد .
پس اگر بهرام را بيند مردم را بيمارى رسد اندران سال .
پسر سيرين گفت اگر مردى دو ستاره بيند بزرگ كى گيسوى يكديگر گرفتند آن كارزار بود ميان دو بزرگ .
و بدان كى آفتاب را فضل است بر ماه و ماه را بر ديگر ستارگان .
كرمانى گفت اگر بيند كه ستارهاى برآمد و ناپديد شد [
a
157 ] آن كارى بود كى تمام نگردد .
پسر سيرين گفت ستارگان بزرگ مهتران . . . . . « 1 » باشند .
گفت اگر كسى بيند كى آفتاب از حال خويش بگشت برگشتن حال ملك بود .
پس اگر بيند كى عطارد از حال خويش بگشت حال دبير ملك بود .
هرچ اندرو بينى از نيك و بد اين ستارگان ايشان بوند كى ياد كرديم : برگشتن مشترى برگشتن حال خزينهدار ، برگشتن حمل برگشتن حال چهارپايان ملك ، برگشتن ثور برگشتن گاوان ملك ، برگشتن جوزا بيمار شدن مردان و زنان ، برگشتن سرطان فتادن آتش در بازار شهر ، برگشتن اسد برگشتن حال پادشاه ، برگشتن سنبله تباه شدن كشتها و غلّها و پديد آمدن قحط .
هامش
( 1 ) - يك كلمه محو شده است