پس آن كس كى كلاه دوزد مهترى را شايد ، مگر آن كلاه كى بيند كى تنها همىرفت ( ؟ ) .
باب رؤية القبر اندر ديدن گور
اگر بيند كى اندر گور كردندش وى را به زندان كنند .
اگر بيند كى در زندان مجهول كردندش اندر گورش كنند .
اگر زندان معروف بود مرورا غمى رسد .
اگر بيند كه . . . . . . « 1 » همىكنند سراى از بهر او بنا [ كنند . ]
اگر بيند كى او را اندر گور . . . . . . . « 1 »
اگر بيند كى تنش بريده بود بميرد ، و اگر زنش آبستن بود بميرد . . . . . . . . « 1 »
باب رؤية القمل اندر ديدن شپش
. . . . . . . « 1 » همه عيال . . . . . . . . . « 1 »
پس اگر بيند كى [
a
154 ] اندامش شپش همىريزند يا كرم و بيند كى بر اندام اوست بسيار يا اندر جامها او خواستهاى بيابد و بسيار عيال كى آن خواسته بخورد .
باب رؤية القوّة اندر ديدن قوت
اگر بيند كى [ اندر ] تن او توانائى بيشتر بود آن توانائى بود اندر دين و دنيا و دليل
هامش
( 1 ) - ورق پاره و كلماتى چند محو شده است