باب رؤية القپان اندر ديدن قپان
قپان مردى بود صاحب عذاب و يا ملكى ، و حسابش پادشاهى وى ، و عقرب پردهدارش ، و سلسله غلامانش ، و كفه گوشش كى بدان احوالها شنود و كارهاى خلق گزارد ، و فرستون عوانانش ، و قضيب نيكويهاش .
اگر بيند كى او را قضيبى دادند نيكى بيابد .
باب رؤية القلاعه اندر ديدن قلاسنگ
اگر بيند كى به فلاخن سنگى به مردى انداخت او دعا كند به وى اندر كارهاى نيك .
اگر سنگى بينداخت . . . . . . . . . . « 1 » خويش را او جنگ كند با سخت دلى .
اگر قادر آيد چيرگى ياود و اگر از [
a
155 ] انداختن عاجر گردد چيرگى خصم را بود .
باب رؤية القطران
اگر بيند كى قطران يافت يا بخورد خواستهاى يابد از خيانت .
هامش
( 1 ) - چند كلمه به علت پارگى ورق خوانده نمىشود