اگر بيمارى بيند كى بندى بر پاى داشت وى را آن بيمارى دراز گردد .
اگر مردى بيند كى دست و پاى او به سلسله بسته است او بندهاى است .
اگر زندانى بيند كار بر وى دراز گردد و بود كى مرگ او اندران باشد .
اگر كسى بيند كه اندر زندان بود بند اندر پاى هيچ نيكى اندران خواب نباشد .
كرمانى گفت بند خداوند دين را پايندگى بود بر دين و قوّت ، و خداوند اين جهان را پادشاهى و قوّت و پايدارى ملك ، و خداوند خواب را خرمى و شادى .
و پيغمبر عليه السّلم گفت بند بر پاى پايدارى بود بر دين .
و اگر كسى بيند كى مرورا زن نبود زن كند .
اگر بيند كى آن بند را به كسى داد دخترى يا خواهرى به وى دهد .
باب رؤية القردة اندر ديدن بوزنه
بوزنه دشمنى بود ملعون كى نعمت خداى از وى برگشته بود .
اگر بيند كى بر وى نشسته بودى و مرورا همىراندى چنانك همىخواستى بر دشمنى برين گونه چيره شود .
اگر بيند كى از گوشت وى همىخوردى او را غمى و بيمارى رسد .
اگر بيند كى با وى كارزار همىكند و بر وى چيره شود مرورا دردى رسد پس به شود ، و اگر چيرگى بوزنه را بود مرورا دردى رسد كى آن را به شدن نبود .
باب رؤية القمرّية اندر ديدن تذرو و فاخته
تذرو و فاخته كسى بود غدّار و بىوفا ، و هرچ [
a
153 ] از ايشان بيند از نيك و بد از كسى بيند چنين كى ياد كرديم .