باب رؤية العسل اندر ديدن انگبين
اگر بيند كى انگبين همىخورد اگر بنده بود آزاد گردد ، و اگر آزاد بود نيكى ياود .
باب رؤية العصير « 1 » اندر ديدن عصير و اندر ديدن شيره « 1 »
گفت درخت انگور زن بود و دانهء او پستان زن . و انگور سياه به وقتش و بىوقت غم و اندوه و بيمارى ، و بود كى به هر دانه كى ازان بخورد . . . . « 2 » يا بخورد و هيچ خير اندر ديدن او نيست . و انگور سپيد به همه وقت دليل بر نيكى خداوند خواب كند . اگر باز آن دلايل نيكوى باشد آن نيكى از وجه حلال باشد و اگر از دلايل بد باشد از وجه حرام ، و از هر دو حال زود به دو رسد .
پسر سيرين گفت اگر بيند كى انگور همىچيد و سركه همىكرد يا به مى پخته يا به مويز او روزى فراخ و نيكى بسيار ياود .
دانيال گفت اگر كسى بيند اندر تابستان كى خوشهء انگور . . . . . . « 3 » [
a
137 ]
[ باب رؤية العامل اندر ديدن كاردار ]
. . . اگر آن كس كه به جاى او آمد پيرى بود مجهول آن بخت او بود ، و اگر برنا بود
هامش
( 1 ) - محتمل است اين عنوان خطاى كاتب باشد ، و شايد العنب و انگور بوده است .
عصير بعد از اين آمده است .
( 2 ) - يك كلمه محو شده است
( 3 ) - اينجا يكى دو ورق افتاده است .